نویسنده مقاله: ترینه نگوین

برگردان و بازنویسی: کیارش مهرانی

اسفند ۱۴۰۴

دانلود pdf:مروری بر کتاب گلوگاه های سلطه

بخشی از کل کتاب: کتاب گلوگاه های سلطه 

 

کتاب گلوگاه های سلطه: معماری قدرت آمریکا در عصر جنگ اقتصادی نوشتهٔ ادوارد فیشمن(استاد روابط بین الملل دانشگاه کلمبیا و محقق و عضو سابق وزارت خارجه آمریکا و پنتاگون و خزانه داری آمریکا)، کاوشی هوشمندانه و به‌موقع ارائه می‌دهد دربارهٔ اینکه چگونه ایالات متحده از کنترل خود بر زیرساخت‌های اقتصادی کلیدی برای اعمال نفوذ ژئوپلیتیک استفاده می‌کند. فیشمن که تجربهٔ گسترده‌ای به‌عنوان مقام سابق وزارت خارجه و خزانه‌داری آمریکا در زمینهٔ تنظیم تحریم‌ها دارد، به‌طور قانع‌کننده‌ای استدلال می‌کند که ایالات متحده باید از رویکرد واکنشی به سمت یک دکترین نظام‌مند برای استفادهٔ استراتژیک از سلطهٔ زیرساختی خود حرکت کند.در این کتاب شرح می‌دهد چگونه ایالات متحده قدرت بی‌سابقه‌ای برای مجازات اقتصادی دولت‌های رقیب به دست آورده و چگونه این قدرت را به‌کار برده است.

این کتاب به مواردی مانند تحریم‌های ایران در دهه ۲۰۰۰ می‌پردازد؛ زمانی که آمریکا با یک بسته تحریم‌های گسترده، صنعت نفت ایران را نشانه گرفت و تهران را مجبور به مذاکرات هسته‌ای کرد—تجربه‌ای که البته بعدها با خروج آمریکا از توافق نتایج متناقضی داشته است.

هم‌چنین به تحریم‌های روسیه پس از تهاجم به اوکراین اشاره شده است، از جمله تحریم‌های شدید علیه شرکت‌های بزرگ انرژی، که به‌گفته نویسنده «با کم‌ترین هزینه اقتصادی برای آمریکا» فشار قابل‌توجهی به مسکو وارد کرد.

نقاط گلوگاهی نامرئی در عصر مدرن

مفهوم محوری تحلیل فیشمن، «نقاط گلوگاهی یا choke point» است که او آن‌ها را حوزه‌های غیرقابل‌جایگزین تعریف می‌کند که تحت سلطهٔ یک دولت یا ائتلاف کوچک قرار دارند. برخلاف نقاط گلوگاهی سنتی ژئوپلیتیک که به مسیرهای فیزیکی اشاره داشتند، فیشمن این مفهوم را به شبکه‌های ناملموس مانند سیستم‌های تسویهٔ مالی (CHIPS)، پلتفرم پیام‌رسان سوئیفت، بیمهٔ حمل و نقل دریایی و صادرات فناوری‌های کلیدی گسترش می‌دهد. این نقاط گلوگاهی نه‌تنها از نظر عملکردی ضروری‌اند، بلکه قدرت نامتقارنی دارند: می‌توان آن‌ها را بدون استفاده از زور بعنوان سلاح موثر استفاده کرد و پایبندی را بسیار فراتر از مرزهای آمریکا تحمیل نمود. نکتهٔ برجسته این است که این نقاط از برنامه‌ریزی متمرکز دولتی به وجود نیامده‌اند، بلکه نتیجهٔ ناخواستهٔ آزادسازی های اقتصادی پس از جنگ سرد، نوآوری بخش خصوصی و مقررات‌زدایی دولتی بوده‌اند – و بعدها دولت‌ها آن‌ها را به‌عنوان اهرم‌های کنترل استراتژیک شناسایی کردند.

فیشمن کتاب را به‌صورت موضوعی حول حوزه‌های اصلی نقاط گلوگاهی (مالی بین الملل، تجارت دریایی و زنجیره‌های تأمین فناوری پیشرفته) سازمان‌دهی کرده و مفاهیم پیچیدهٔ ژئواکونومیک را بدون از دست دادن عمق تحلیلی، قابل‌فهم کرده است. هر مورد با ترکیب تاریخچهٔ تکامل و تحلیل سیاستی، سیر تحول قدرت اقتصادی آمریکا را از کاربردهای موردی اولیه تا استفادهٔ هدفمندتر در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد. او به‌جای نظریه‌پردازی انتزاعی، مطالعات موردی  واقعی و روایت‌های پشت‌صحنه را ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد تحریم‌ها چگونه طراحی، مورد بحث و اجرا می‌شوند. تجربهٔ او در وزارت خارجه و خزانه‌داری، به همراه مصاحبه با مقامات ارشد، دسترسی نادری به محاسبات سیاسی، مهندسی حقوقی و اصطکاک‌های بوروکراتیک در سیاست‌گذاری تحریم‌های مدرن فراهم کرده است.

نظریه وابستگی  متقابل تسلیحاتی و اقتصادی

فیشمن استدلال‌های خود را در چارچوب بحث‌های علمی جاری دربارهٔ سلاح‌سازی وابستگی متقابل اقتصادی قرار می‌دهد. او با کارهای بنیادی هنری فارل و آبراهام نیومن هم‌راستا است که نشان می‌دهد شبکه‌های اقتصادی جهانی می‌توانند به ابزارهای اجبار تبدیل شوند.

فارل و نیومن بعنوان نظریه پردازان این حوزه تأکید می‌کنند که قدرت وابستگی مسلح از گره‌ها یا نقاط تنگ‌راه شبکه های زیر ناشی می‌شود:

۱-شبکه مالی جهانی (سوئیفت، دلار)

۲-اینترنت و زیرساخت‌های ارتباطی

۳-زنجیره‌های تأمین فناوری پیشرفته (نیم‌رسانا، انرژی، عناصر نادر خاکی)

کشوری که بر این گره‌ها کنترل دارد، می‌تواند دسترسی دیگران به منابع حیاتی را محدود کند و فشار سیاسی و اقتصادی اعمال نماید.

نظریه وابستگی تسلیحاتی(Weaponized Interdependence) نشان می‌دهد که وابستگی اقتصادی متقابل نه فقط یک فرصت همکاری، بلکه یک میدان جنگ برای قدرت است. دولت‌ها با کنترل گره‌های حیاتی شبکه می‌توانند قدرت جهانی خود را اعمال کنند، اما این قدرت محدود و آسیب‌پذیر است و نیازمند استراتژی هوشمندانه و همسو با متحدان است.

نظریه «وابستگی مسلح» دو شکل دارد:

۱. بازدارنده (Restrictive): هدف آن مهار رقیب است و با ابزارهایی مانند تحریم، محدودیت صادرات یا قطع دسترسی به شبکه‌ها انجام می‌شود، مانند تحریم‌های مالی علیه ایران یا روسیه.

۲. آفریننده (Generative): هدف افزایش نفوذ و قدرت از طریق وابسته کردن دیگران به شبکه‌ای است که خود کنترل می‌کند، مانند دلار به‌عنوان واحد تسویه جهانی یا فناوری‌های گوگل و AWS.

Amazon Web Services (AWS) فقط یک شرکت خدمات ابری نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت قدرت شبکه‌ای آمریکا در اقتصاد دیجیتال جهانی است. بسیاری از دولت‌ها، بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ جهان داده‌ها و خدمات خود را بر بستر AWS اجرا می‌کنند؛ بنابراین به زیرساختی وابسته‌اند که تحت قوانین آمریکا فعالیت می‌کند.

به بیان ساده، یک نوع فشار می‌آورد و رقیب را محدود می‌کند، و نوع دیگر قدرت را از طریق ایجاد وابستگی گسترش می‌دهد.

با این حال، فیشمن با تأکید بر نقش عاملیت و طراحی نهادی تفاوت ایجاد می‌کند. به نظر او، استراتژی نقاط گلوگاهی نه‌تنها باید شناسایی شود، بلکه باید از طریق دکترینی آگاهانه مدیریت گردد. او هشدار می‌دهد که بدون اصول روشن هدایت‌کننده، آمریکا خطر هدر دادن قدرتمندترین ابزارهای خود را دارد.

«نقاط گلوگاهی اغلب برای عموم نامرئی‌اند اما برای جریان‌های جهانی ضروری‌اند. […] امکان اقدام نامتقارن می‌دهند و مقیاس‌پذیرند: تحریم‌ها می‌توانند کل اقتصاد را فلج کنند (مانند ایران) یا بقای یک شرکت را هدف قرار دهند (مانند هواوی).»

مطالعات موردی کتاب این استدلال را محکم می‌کنند. انزوای مالی ایران نشان می‌دهد چگونه تحریم‌های مبتنی بر نقاط گلوگاهی بانکی (به‌ویژه تسویه با دلار آمریکا و حساب‌های کارگزار) توانستند بدون اقدام نظامی سیستم های مالی آن را تحت فشار قرار دهند. به همین ترتیب، آمریکا شرکت مخابراتی چینی ZTE را به دلیل نقض تحریم‌های ایران تحت دستور عدم همکاری قرار داد و تقریباً آن را از کسب‌وکار خارج کرد. کنترل‌های صادراتی بر هواوی نیز دنبال شد؛ نه برای انتقام، بلکه برای جلوگیری پیش‌دستانه از ظهور چین در زیرساخت 5G. این نمونه‌ها نشان می‌دهند نقاط گلوگاهی چگونه از ابزارهای واکنشی به ابزارهای پیشگیرانهٔ انکار استراتژیک تبدیل شده‌اند.

سه ویژگی نقاط گلوگاهی در سراسر کتاب تکرار می‌شود: اول، اغلب نامرئی اما ضروری برای جریان‌های جهانی‌اند؛ دوم، امکان اقدام نامتقارن می‌دهند (آمریکا به دلیل جایگاه مرکزی در شبکه‌های مالی و فناوری می‌تواند به‌صورت یک‌جانبه عمل کند و تأثیر جهانی داشته باشد)؛ سوم، مقیاس‌پذیرند (تحریم‌ها می‌توانند کل اقتصاد یا فقط یک شرکت را هدف قرار دهند). فیشمن تأکید می‌کند این ابزارها زمانی مؤثرترند که با چارچوب‌های حقوقی قوی، هماهنگی چندجانبه و زیرساخت بوروکراتیک کارآمد پشتیبانی شوند.

با این حال، این قدرت بدون خطر نیست. فیشمن به مقاومت رو به رشد دیگر دولت‌ها اشاره می‌کند. وزیران خزانه‌داری مانند رابرت روبین و جک لو نگرانی خود را از اینکه استفادهٔ بیش از حد می‌تواند نتیجهٔ معکوس داشته و همان شبکه‌هایی که به آمریکا برتری می‌دهند را تضعیف کند، ابراز کرده‌اند. نویسنده همچنین ظهور اقدامات متقابل را ردیابی می‌کند: سیستم پرداخت بین‌مرزی چین (CIPS)، جایگزین‌های سوئیفت روسیه (SPFS) و تجارت مبتنی بر مبادله، و سازوکار INSTEX اروپا. هرچند این جایگزین‌ها هنوز محدودند، اما نشان‌دهندهٔ شکاف‌های رو به رشد در نظم اقتصادی لیبرال پس از جنگ سرد هستند. او این تنش را با مفهوم «سه‌گانهٔ ژئواکونومیک» توصیف می‌کند: هیچ کشوری نمی‌تواند همزمان وابستگی عمیق اقتصادی، امنیت اقتصادی ملی و رقابت ژئوپلیتیکی را حفظ کند.

آیندهٔ قدرت 

روایت فیشمن در وضوح و دسترسی‌پذیری برجسته است و تحلیل دقیق را با روایت‌های جذاب از درون سیستم و بینش‌های سیاستی ترکیب می‌کند. سبک او مستقیم و فوری است و موضوعات پیچیده را برای دانشگاهیان، سیاست‌گذاران و خوانندگان عمومی قابل‌درک می‌سازد. کتاب نه‌تنها مفاهیم را ترسیم می‌کند، بلکه نشان می‌دهد سیاست‌ها چگونه در زمان واقعی عملیاتی می‌شوند. این جهت‌گیری عملی، نقاط گلوگاهی را از دیگر آثار ادبیات متمایز می‌کند: فقط ایده‌ها را توضیح نمی‌دهد، بلکه آن‌ها را در عمل نشان می‌دهد.

با این حال، کتاب بدون محدودیت نیست. نگاه آمریکا‌محور آن فضای کمی برای تحلیل چگونگی ساخت ابزارهای اجبار یا تاب‌آوری توسط دیگر قدرت‌ها باقی می‌گذارد. پیامدهای انسانی تحریم‌ها (به‌ویژه در جاهایی مانند ونزوئلا یا سوریه) تصدیق شده اما عمیقاً بررسی نشده است. فیشمن بیشتر بر کارایی تمرکز دارد تا نگرانی‌های هنجاری، و هرچند این ممکن است بازتاب پیشینهٔ سیاستی نویسنده باشد، اما دامنهٔ اخلاقی کار را محدود می‌کند. هزینه‌های توزیعی اجبار مبتنی بر زیرساخت، که اغلب بر بازیگران کم‌توان تحمیل می‌شود، شایستهٔ بررسی کامل‌تر است. خوانندگانی که به‌دنبال چارچوب نظری قوی‌تر هستند ممکن است توسعهٔ مفهومی کتاب را نسبتاً نازک (در ۶۸ فصل کوتاه) بیابند؛ بسیاری از فصل‌ها فقط سه یا چهار صفحه‌اند و حکایت‌های زنده ارائه می‌دهند اما ادعاهای تحلیلی کامل یا زمینهٔ تطبیقی کمی دارند.

با وجود این، *نقاط گلوگاهی* مشارکت قابل‌توجهی در بحث‌های معاصر دربارهٔ قدرت اقتصادی، جداسازی استراتژیک و قدرت زیرساختی است. فیشمن با ترکیب بینش دست‌اول و انسجام موضوعی، هم چارچوب تحلیلی تیزی ارائه می‌دهد و هم کتاب راهنمای استراتژیک. اثر او خلأ مهمی میان نظریهٔ سطح بالا و اجرای سیاستی را پر می‌کند و برای پژوهشگران اقتصاد سیاسی بین‌الملل، دانشجویان سیاست خارجی آمریکا و سیاست‌گذاران درگیر چالش‌های جنگ اقتصادی بسیار ارزشمند خواهد بود.

فیشمن از «گذار از جهانی‌سازی به ژئواکونومیک» سخن می‌گوید. جهانی‌سازیِ دهه‌های گذشته بر کارایی و ادغام متقابل تأکید داشت؛ اما اکنون امنیت ملی و رقابت ژئوپلیتیک بر منطق بازار غلبه کرده است. اقتصاد جهانی در حال حرکت به سمت بلوک‌بندی فناورانه و مالی است؛ نظمی که شباهت‌هایی با جنگ سرد دارد، اما پیچیده‌تر و چندقطبی‌تر است.

در این چارچوب، مفهوم «بازدارندگی اقتصادی» مطرح می‌شود. همان‌گونه که سلاح هسته‌ای بازدارندگی نظامی ایجاد می‌کند، تسلط بر شبکه‌های مالی و فناوری می‌تواند بازدارندگی اقتصادی بسازد. با این حال، تفاوت مهمی وجود دارد: ابزارهای اقتصادی تکرارپذیر و تدریجی‌اند، و همین امر فرصت سازگاری و یادگیری را برای رقبا فراهم می‌کند. بنابراین بازدارندگی اقتصادی پویا و ناپایدار است.

فیشمن در پایان تأکید می‌کند که در عصر جدید، «سلاح اقتصادی» جایگزین سلاح نظامی نشده، بلکه مکمل آن شده است. با این حال، برتری پایدار نه از محروم‌سازی دیگران، بلکه از جذابیت ساختاری، ظرفیت تولیدی و توان نوآوری داخلی ناشی می‌شود. اگر این تعادل از دست برود، همان چوک‌پوینت‌هایی که امروز سرچشمه قدرت‌اند، می‌توانند به نقطه آسیب‌پذیری تبدیل شوند.

کتاب با تأملی جدی به پایان می‌رسد. آمریکا در یک تقاطع قرار دارد: می‌تواند دکترینی منسجم برای حفظ برتری‌های اجباری خود توسعه دهد یا به بداهه‌سازی ادامه دهد و خطر تکه‌تکه شدن و افول را بپذیرد. همان‌طور که فیشمن اشاره می‌کند: «روزی عصر جنگ اقتصادی به پایان خواهد رسید، اما ممکن است وقتی رفت دلتنگش شویم.» این کتاب به‌هیچ‌وجه جشن پیروزی را ترسیم  نمیکند؛ بلکه  نگاه آن هشداری است. نه فقط می‌پرسد آمریکا با قدرت خود چه می‌تواند بکند، بلکه اینکه تا کی می‌تواند این کار را انجام دهد – و به چه هزینه‌ای برای نظم جهانی‌ای که خود به ساختنش کمک کرد.

فیشمن اینطور میگوید:

«چیزی که در مورد دولت اول ترامپ توجه من را جلب می‌کند، و فکر می‌کنم در مورد این دولت هم صادق خواهد بود، این است که ترامپ… در بیشتر مسائل، مردد است و چین یکی از آنهاست. او از یک موضع بسیار سخت‌گیرانه به یک موضع‌گیری مثل اینکه “شی جین‌پینگ بهترین دوست من است” در نوسان است.»

ترامپ در قبال سایر کشورها نیز، به ویژه آنهایی که با تعرفه‌ها تهدیدشان می‌کند، چه دشمنان و چه دوستان، رفتار متناقضی دارد،

فیشمن استقرار واقعی نیروها را پیامد احتمالی اقدامات جدول مقایسه‌ای بین دلار، سوئیفت و AWS به‌عنوان سه ابزار قدرت شبکه‌ای آمریکا آماده کنم. در تشدید فروپاشی نظم اقتصادی می‌داند.

فیشمن نگران است که «ترامپ ممکن است آمریکا را به سمت استفاده از این سلاح‌های جنگ اقتصادی نه تنها علیه چین و روسیه در جهان، بلکه علیه کانادا، مکزیک، اتحادیه اروپا، کلمبیا، برزیل – همه این کشورهای مختلفی که او تهدید به اعمال تعرفه و تحریم علیه آنها کرده است – سوق دهد.»

او در گفتگو با گاردین هشدار می‌دهد: «تاریخ به ما نشان می‌دهد که وقتی دولت‌ها نمی‌توانند از طریق تجارت و مبادلات آزاد مالی  به بازارها و منابع دست یابند، همان موقع جنگ آغاز می‌شود. آنها سعی می‌کنند آنها را فتح کنند. اگر این طرز فکر حاکم شد: «ما احساس نمی‌کنیم می‌توانیم به این منابع دسترسی داشته باشیم مگر اینکه پرچم خود را به صورت فیزیکی در آنجا نصب کنیم»، پس این جهانی نیست که هیچ یک از ما از زندگی در آن خوشحال باشیم.

منابع اصلی:

  1. https://blogs.lse.ac.uk/usappblog/2025/06/29/book-review-chokepoints/
  2. https://www.theguardian.com/books/2025/mar/09/chokepoints-edward-fishman-trump-sanctions