دکتر کیارش مهرانی
20فروردین ۱۴۰۴
دانلود pdf:
تثبیت هژمونی و باز تعریف جنگ تجاری با تعرفه ها
ترامپ برای تثبیت عقاید خود و مشاورانش با قدرت نمایی غیر قابل تصوری برای تحلیل گران و از طریق شوک درمانی تجارت بین الملل به جهت تشدید نمایش رویکردهای ملیگرایانه اقتصادی برای اقتصاد داخل خود دست به قمار بزرگی زده است. یکی از مهمترین ابزارهای سیاست خارجی و اقتصادی ترامپ، جنگ تعرفهای (Trade War) است که پیشتر نیز در دوره اول ریاستجمهوری خود مورد استفاده قرار داد اما زمینه شکستش را در انتخابات بعدی هموار کرد علیرغم شکست جنگ تعرفه ها، مجدداً وی به رویکرد خود با شدت بیشتری شروع کرده است. هدف از این راهبرد، نهتنها تنظیم روابط تجاری با کشورهای اصلی متحد تجاری، بلکه بازتعریف نقش ایالات متحده در نظم اقتصادی جهانی و مهار رقبا، بهویژه چین است. از طرفی بصورت سنتی و تاریخی ، نظریه ثبات هژمونیک آمریکا که توسط متفکرانی همچون چارلز کیندلبرگر و بعدها رابرت کیوهن مطرح شد بر این باور است که نظم و ثبات در نظام بینالملل، بهویژه در حوزه اقتصاد جهانی، در صورتی حاصل میشود که یک قدرت مسلط (هژمون) مانند آمریکا باید وجود داشته باشد که سه شرط زیر زیر را تامین نماید:
• قواعد بازی را تعیین کند؛
• هزینههای نظم بینالمللی را بپردازد؛
• و نفع دیگر کشورها را نیز تا حدی در نظر بگیرد تا آنها را در سیستم نگاه دارد
در واقع این سه شرط در قالب شرایطی است که به شدت توسط مشاوران ارشد ترامپ از جمله پیتر ناوارو (Peter Navarro) – که معمار فکری جنگ تعرفهای ترامپ است به شدت نهی شده است. ناوارو بر خلاف اقتصاددانان جریان اصلی، معتقد است که کسری تجاری همواره بد است، و باید با ابزارهای مداخلهگرایانه با آن مقابله کرد و بجز مورد اول( تعیین قواعد بازی) هر دو مورد نطریه ثبات هژمونیک را نهی میکند. ناوارو ایده های تند خود را که متفاوت با طیف گسترده اقتصادانان حاکم بر نهادهای مالی و اندیشکده های آمریکاست در کتاب خود تحت عنوان” مرگ جهان توسط چین: مقابله با اژدها و فراخوان جهانی برای اقدام” ارائه کرده است.بزعم وی، پرجمعیت ترین کشور جهان به زودی به بزرگترین اقتصاد جهان و به سرعت در حال تبدیل شدن به کارآمدترین قاتل کره زمین است. کارآفرینان بیوجدان چینی در حال پر کردن بازارهای جهانی با محصولات کشنده هستند. شکل کجروی سرمایهداری چین، سلاحهای مرکانتیلیستی و حمایتگرایانه غیرقانونی را با هم ترکیب میکند تا صنایع آمریکایی را نابود و به برداری صنعتی مجبور خواهند کرد. ارتش جسور چین به سمت رویارویی رودررو با ایالات متحده میجنگد، در همین حال، مدیران، سیاستمداران و حتی دانشگاهیان آمریکا در مورد این تهدید در حال وقوع سکوت میکنند. پیتر ناوارو، نویسنده پرفروش و اقتصاددان برجسته، هر شکلی از «مرگ توسط چین» را به دقت افشا میکند و از آخرین روندها و رویدادها استفاده میکند تا رابطهای را که از کنترل خارج شده است، نشان دهد. مرگ آمریکا توسط چین نشان می دهد که چگونه هزاران ناراضی سایبری چینی در “گولاگ های گوگل” زندانی می شوند. چگونه هکرهای چینی حملات سایبری هماهنگ شده علیه دفاع ایالات متحده و مشاغل کلیدی آمریکا را تشدید می کنند. چگونه ارز کم ارزش چین به ایالات متحده، اروپا و بهبود جهانی آسیب می رساند. عاقبت شرکت های آمریکایی خواهند فهمید که خطرات فعالیت در چین حتی بدتر از آن است که تصور می کردند. چین در تعقیب نفت خود، اشاعه هسته ای را ترویج می کند. رسانه ها داستان چین را تحریف می کنند – از جمله موضوعات کلیدی در “دالان شرم” که بدترین عذرهای چین است که بر آمریکا تحمیل شده است. اصطلاح دالان شرم یا “Hall of Shame” در روابط آمریکا و چین، استعارهای سیاسی برای نامگذاری رفتارهایی است که ایالات متحده آنها را تهدیدکننده، غیراخلاقی یا ناقض نظم جهانی میداند. این اصطلاح، ابزار خطابی قدرتمندی است که در دیپلماسی تقابلی، جنگ رسانهای، یا توجیه تحریمها و تعرفهها علیه چین به کار میرود. پیتر ناوارو فقط موارد سوء استفاده چین را فهرست بندی نمی کند: اندیشه های وی فراخوانی برای اقدام و راهنمای بقا برای یک مقطع حساس در تاریخ آمریکا و جهان ارائه می دهد که به نظر میرسد ترامپ را شیفته این ایده ها کرده است که بصورت دیوانه واری میخواهد به موارد زیر دست یابد:
1-مهار چین بهعنوان قدرت ژئواقتصادی در حال ظهور
جمهوری خلق چین در دهههای اخیر با رشد سریع اقتصادی، نفوذ فناوری و گسترش قدرت ژئوپلیتیکی، به مهمترین رقیب ایالات متحده تبدیل شده است. ترامپ با وضع تعرفههای سنگین بر واردات کالاهای چینی تلاش میکند:
• سرعت رشد اقتصادی چین را کند سازد؛
• شرکتهای آمریکایی را از وابستگی به زنجیره تأمین چینی خارج نماید؛
• و سرمایهگذاران را از بازار چین دور نگه دارد.
2-تلاش برای بازگشت تولید صنعتی به خاک آمریکا (Re-industrialization)
یکی از اصول کلیدی در سیاست اقتصادی ترامپ، کاهش وابستگی به واردات و احیای تولید داخلی است. اعمال تعرفه بر کالاهای وارداتی، موجب میشود:
• تولیدکنندگان آمریکایی قدرت رقابتی بیشتری بیابند؛
• شرکتها برای اجتناب از هزینههای تعرفهای، خطوط تولید خود را به داخل یا کشورهای همپیمان منتقل کنند.
این راهبرد با مفاهیم موجود در نظریه نظام جهانی والرشتاین (World-Systems Theory) نیز همراستاست؛ جایی که ایالات متحده بهعنوان کشور «هستهای» باید ارزش افزوده را در داخل مرزهای خود حفظ کند تا جایگاه ممتاز اقتصادیاش حفظ شود.
3-ابزاری برای بازنویسی قواعد تجارت جهانی
ترامپ باور دارد که سازمانهایی نظیر سازمان تجارت جهانی (WTO) و موافقتنامههای چندجانبه، بیشتر به نفع کشورهای دیگر ــ از جمله چین و اتحادیه اروپا ــ عمل کردهاند. او از ابزار جنگ تعرفهای برای وادار ساختن شرکای تجاری به مذاکره مجدد و تغییر در قواعد موجود بهره میگیرد.
در این چارچوب، تعرفه به ابزاری برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی و تقویت جایگاه ایالات متحده در مذاکرات جهانی تبدیل میشود. این تحلیل مطابق با دیدگاه هژمون جهانی میتواند قواعد نظام بینالمللی را تنظیم، تفسیر یا بازنویسی کند.
4-تقویت نقش دلار و بازار مالی آمریکا
با ایجاد نااطمینانی در نظام تجارت بینالملل، سرمایهگذاران جهانی اغلب بهسمت بازارهای امنتری مانند ایالات متحده، دلار آمریکا و اوراق خزانهداری جذب میشوند. این مسئله موجبافزایش قدرت مانور مالی آمریکا، و تداوم نقش دلار بهعنوان ارز ذخیره جهانی میشود. از این منظر، جنگ تعرفهای به ابزاری غیرمستقیم برای تقویت هژمونی مالی ایالات متحده تبدیل میشود.
5-استفاده از جنگ تعرفهای بهعنوان ابزار گفتمانسازی داخلی و بینالمللی
در چارچوب ژئوپلیتیک انتقادی (Critical Geopolitics) میتوان جنگ تعرفهای ترامپ را بخشی از یک گفتمان قدرت دانست. این گفتمان بر پایهی اصول زیر شکل میگیرد:
• دشمنسازی از رقبای اقتصادی مانند چین؛
• بازنمایی ترامپ بهعنوان مدافع مردم آمریکا در برابر جهانیسازی ناعادلانه؛
• بسیج افکار عمومی برای توجیه سیاستهای سختگیرانه تجاری و اقتصادی.
در حقیقت روز چهارشنبه گذشته و به دنبال ریزش سنگین بازارهای جهانی در چند روز قبل و بطور ناگهانی ترامپ تعرفه همه کشورها را به جز چین تعلیق کرد. مشاورین ترامپ معتقدند که وی با اعمال تعرفه های ۱۲۵ درصدی بر چین، اساساً به مدل چینی یارانه دهی دولتی برای کالاهای تولیدی ارزان با دستمزدهای پایین به عنوان سیاست اصلی صادرات خود پایان داد و چین که وابسته به صادرات به جهان است اکنون با یک بحران اقتصادی فاجعه بار مواجه خواهد شد. در واقع آنها تصور میکنند که توقف تعرفه های ترامپ به شرکای تجاری وی پاداش می دهد و در عین حال چین را منزوی می کند. فراموش نکنیم که کاهش مالیات های مدل ترامپ تا چند ماه دیگر نیز به تصویب کنگره خواهد رسید . این کاهش مالیات بر تعرفه ها سایه خواهد انداخت اما، در واقع، از منظر جمهوری خواهان در آمریکا،کاهش مالیات و تعرفه ها دست به دست هم می دهند، تا سرمایه گذاران و مشاغل از سراسر جهان برای آمدن به آمریکا تشویق می شوند.
شاخص هراس VIX که به نوعی نشانه های رفتار هیجانی سرمایه گذاران را از روی انحراف معیار تاریخی اختیار معامله سهام با نوسان واقعی آن می سنجد از ۵۲ واحد به ۳۳ واحد نزول کرد. یعنی در یک روزکاری حدود ۳۵ درصد از هراس سرمایه گذاران کاهش یافت.هر چند که نگرانی در ۶ ماه گذشته بسیار زیاد تر شده است و در آوریل امسال سطح تنش و نگرانی فزونس چشم گیری یافته اما بازارهای مالی آمریکا پس از نزول تاریخی خود، در یک روز عجیب و به یادماندنی بین ۷ تا ۱۲ درصد رشد داشتند.
تقریباً ۷۰۰ میلیارد دلار تجارت کالاهای دوطرفه سالانه، ۱.۴ تریلیون دلار سرمایهگذاری پرتفوی چین در ایالات متحده، و متغیرهای کمتر آشکار اما نه کماهمیتتر مانند پیوندهای مردمی ایجاد شده در طی دههها در کسبوکارها و دانشگاهها و افکار عمومی که هر دو طرف را نگران کرده است، در خطر است. یک نظرسنجی در سال گذشته توسط مرکز تحقیقات پیو نشان داد که از هر ۱۰ آمریکایی، هشت نفر دیدگاه منفی نسبت به چین دارند، اما نظرسنجی پیو که روز سه شنبه منتشر شد نشان داد که ۵۲ درصد معتقدند تعرفه های آمریکا بر چین هم به شخص آنها و هم به ایالات متحده آسیب می رساند.
اکونومیکس بلومبرگ تخمین می زند که تعرفه های بیش از ۱۰۰ درصدی ایالات متحده بر کالاهای چینی در میان مدت تقریباً تمام واردات ایالات متحده را از کارخانهات تولید آسیایی چین از بین می برد. به طور کلی، میانگین نرخ تعرفه ایالات متحده بر همه کشورها به ۲۴.۷٪ می رسد، به این معنی که به تولید ناخالص داخلی ایالات متحده ۳.۶٪ و به افزایش در شاخص تورم ترجیحی فدرال رزرو طی دو تا سه سال آینده به میزان ۲.۱٪ خواهد رسید.
در حالی که ایالات متحده تنش ها را افزایش می دهد، شرکت های آمریکایی نشان می دهند که چقدر آمریکا به واردات چین وابسته است و چگونه جاه طلبی های ترامپ برای ایجاد عصر طلایی برای تولید، از قضا، به رابطه با رقیب تجاری او بستگی دارد. کسبوکارهای بزرگ و کوچک در حال پیشبینی ضربه هستند و خواهان معافیت از تعرفههای چین هستند. شرکت هایی از جمله غول های جهانی مانند BASF، فورد، اینگرسول رند و حتی تسلا بیش از ۱۱۰۰ درخواست برای معافیت از تعرفه ماشین آلات از چین ارائه کرده اند که به گفته آنها نیاز به راه اندازی یا توسعه خطوط تولید در ایالات متحده دارند. کالاهای سرمایه ای و واسطه ای حدود ۴۳ درصد از کل واردات از چین را تشکیل می دهند، به این معنی که “این امکان وجود دارد که اگر آن کالاها به ایالات متحده وارد نشود، تولید در ایالات متحده کاهش یابد و ممکن است در کوتاه مدت به معنای از دست دادن مشاغل باشد.”
کاخ سفید استدلال می کند که کسری تجاری با چین به این معنی است که تعرفه ها به ایالات متحده قدرت بیشتری در جنگ تجاری می دهد. استفان میران، اقتصاددان ارشد کاخ سفید روز سهشنبه به تلویزیون بلومبرگ گفت: «آمریکا اهرم فشار را در دست دارد و همه این را میدانند و بنابراین باید به دنبال تنشزدایی باشند و باید امتیازاتی ارائه دهند. مسئله جنگ تعرفهها این است که هر دو طرف متضرر میشوند و سوال بزرگ در روابط آمریکا و چین امروز این است که چه کسی بیشتر رنج را میبرد و چه کسی میتواند درد بیشتری را تحمل کند؟ مدیروس، که اکنون در دانشگاه جورج تاون است، می گوید. چینیها با درک این موضوع، ابزار کاملاً جدیدی را برای رقابت با ایالات متحده ایجاد کردند، که به چینیها این توانایی را میدهد که درد بسیار خاصی را بر بازیگران بسیار خاص در ایالات متحده وارد کنند، بدون اینکه هزینه یا درد مربوط به خودشان را داشته باشند. مدیروس میگوید تلاش ترامپ برای افزایش فشار برای اجبار به مذاکره «یک استراتژی خطرناک» است. چینی ها نمی خواهند با تفنگی که به سمت سرشان باشد مذاکره کنند.
چین در حال حاضر از ابزار جدید برای ضربه زدن به ایالات متحده استفاده می کند. یکی از آنها منع صادرات مواد حیاتی و کمیاب معدنی به شرکتهای آمریکایی از جمله تسلا است. نتیجه احتمالاً در کوتاه مدت محموله ها را محدود می کند و خرید آنها را برای شرکت های آمریکایی دشوارتر می کند. ممکن است با ممنوع کردن شرکتهای آمریکایی از خرید خاکهای کمیاب چینی، مانند برخی دیگر از مواد معدنی حیاتی، تشدید شود. چین بیشتر تولید و فرآوری مجموعه ای از مواد معدنی حیاتی را کنترل می کند.
دو وبلاگ نویس بانفوذ چینی در این هفته در مورد گزینه های دیگری از جمله ممنوعیت واردات طیور ایالات متحده، محدود کردن واردات خدمات و تعلیق همکاری در مورد فنتانیل پست کردند. پکن همچنین میتواند ارز را تضعیف کند تا صادرات خود را ارزانتر کند یا داراییهای خزانهداری خود را بفروشد، اگرچه هر دوی این اقدامات عواقب منفی جدی برای چین نیز خواهد داشت. بر اساس تجزیه و تحلیل بلومبرگ از داده های تجاری سال ۲۰۲۴، چین بیش از ۷۰ درصد از باتری های لیتیوم یون، گوشی های هوشمند و مانیتورهای رایانه ای وارداتی از ایالات متحده و تقریبا ۹۰ درصد از کنسول های بازی را تولید می کند. در برخی مکانهای غیرمنتظره این وابستگی حتی بیشتر است، زیرا بیش از ۹۹ درصد از توسترهای برقی، پتوهای گرم، کلسیم و ساعتهای زنگ دار از چین میآیند.
اگر ترامپ بخواهد کسری تجاری آمریکا با چین را کاهش دهد، ممکن است از طریق رکود اقتصادی که تقاضای مصرفکنندگان آمریکایی را کاهش میدهد، این کار را انجام دهد. تعرفهها برای از بین بردن توازنهای دوجانبه و سرعتی که بدون توجه به عواقب آن اعمال شدهاند، بیمعنی است. کسری تجاری کاهش خواهد یافت، اما به قیمت ریسک آسیب زدن به مشاغل و ثروت آمریکا و جایگاه آن در جهان. هر چند این قماری است که ترامپ برای تحمیل هژمونی و برتری اقتصادی، نظامی و تکنولوژیک خود بر چین و کشورهایی که رویای از بین بردن این هژمونی را دارند خواهد کرد. به نظر میرسد رویایی که چالمرز جانسون در کتاب برچیدن امپراتوری، آخرین امید امریکا به تصویر کشیده است با رفتار و کردار ترامپ تقش بر آب خواهد شد و سیاستهای امپریالیستی آمریکا که بر پایه ملیتاریسم و سلطهگری نظامی بر جهان متکی بود با شکلی خطرناک به یک جنگ خونین و تمام عیار اقتصادی هم تبدیل میگردد.
هرچند که چالرز جانسون در سال ۲۰۱۰ چشم از جهان فرو بست اما بسیار ساده است که گفتمان وی را بصورت زیر شبیه سازی کنیم تا تفسیر جهان امروز را با گفتمان ترامپ دوم بیشتر بفهمیم:
“اگر هنوز در میان شما بودم، شاید با لحنی کمتر آکادمیک و صریحتر از همیشه مینوشتم: دونالد ترامپ نه آغاز انحطاط آمریکاست، بلکه محصول آن است. ما پیشتر، سالها پیش از ترامپ، مسیر سقوط را انتخاب کرده بودیم: با امپراتوری نظامیگری، فساد اطلاعاتی، و تسلیم شدن به ترس و نئولیبرالیسم. ترامپ از “America First” سخن میگوید، اما سیاستهایش در واقع تداوم همان امپراتوری است که من در کتابهایم هشدار داده ام. او بودجه نظامی را افزایش داد، فروش تسلیحات را گسترش داد، و پایگاههای نظامی در خاورمیانه، شرق آسیا و اروپا را حفظ کرد. او امپراتوری را نه تنها حفظ، بلکه آن را با زبان تند و تهدیدآمیز خود تهاجمیتر کرد. ترامپ، بیش از هر رئیسجمهور پیش از خود، از زبان اقتدار استفاده کرد؛ رسانهها را دشمن نامید، استقلال نهادهای قضایی را زیر سؤال برد، و تلاش کرد شکافهای نژادی، قومی و طبقاتی را عمیقتر کند. او خودِ دموکراسی آمریکایی را به چالش کشید، اما نه بهتنهایی—بلکه بهعنوان نماد ساختاری که پیشتر از درون تهی شده بود. ترامپ آمریکا را قربانیِ مهاجران، چین، مسلمانان، و حتی اروپاییها نشان داد. او یک ملتِ متجاوز را قربانی نشان میدهد تا قدرت خود را تثبیت کند. این دقیقاً همان گفتمان خطرناکی است که امپراتوریها در واپسین روزهای خود به آن پناه میبرند. ترامپ علت بحران آمریکا نیست، نشانهی آن است. او محصول دههها نادیدهگرفتن زنگ خطرهایی است که ما – در قالب اقتصاد نظامی، امپراتوری خارجی، و سیاست ترس – بهصدا درآورده ایم.”
عده ای گمان میکنند که سیاستهای ترامپ آگاهانه و هوشمندانه است و شم تجاری وی اقتصاد جهان را تغییر میدهد اما جامعه شناسی آمریکا و روند اقتصادی آن چیز دیگری می گوید از منظر جامعهشناسی و تحلیل اجتماعی آمریکا، ترامپ به عنوان نمایندهای از نخبگان اقتصادی و سیاسی و پوپولیسم، درواقع سیاستهایی را دنبال میکند که میتواند مشکلات اساسی سیستم را تشدید کند:
1-افزایش نابرابری: کاهش مالیاتها برای قشر ثروتمند و شرکتهای بزرگ، به معنای گسترش شکاف طبقاتی و کاهش دسترسی اقشار کمدرآمد به فرصتهای اقتصادی بود.
2-تضعیف دموکراسی: ترامپ بسیاری از نهادهای دموکراتیک آمریکا را به چالش کشید و دموکراسی را بهعنوان یک روند پویا زیر سؤال برد. این خود میتواند به بحران اجتماعی و کاهش اعتماد مردم به نظام سیاسی منجر شود.
3-افزایش تنشهای اجتماعی: سیاستهای ترامپ بهویژه در زمینه مهاجرت، اقلیتهای نژادی و امنیت ملی، جامعه را به دو دسته تقسیم کرده و تنشهای اجتماعی را تشدید کرده است.
حال باید دید که آیا امپریالیسم قادر است خود را باز سازی و همه رقبا را به عقب فرونشاند یا خیر.
”