یادداشت: دکتر کیارش مهرانی
دی ماه ۱۴۰۳
شکاف بین معامله گری موفقیت آمیز با معامله گری واقعی مستقیماً با تمایل برای پذیرش تغییر – به ویژه درک از برد و باخت – مرتبط است. معامله گران بدون اینکه بدانند در مسیری که معامله نامیده می شود سخت تلاش می کنند و برای برنده شدن دست و پا میزنند، اما سرسختانه از دیدن مشکل واقعی در معاملات خود سرباز می زنند و تعجب می کنند که چرا نمی توانند معاملات خود را به سادگی برنامه ریزی کنند. در عوض، درست در لحظهای که اوضاع امیدوارکنندهتر میشود، شرایط خود را خراب میکنند. مشکل واقعی نه صرفا محیط معامله بلکه ذهن معامله گر است. .معمولاً ۳ تا ۵ سال طول می کشد تا یک معامله گر در نهایت بفهمد که ضعیف ترین حلقه در سیستم معاملاتی اش چیست. متأسفانه اکثر معامله گران تا آن زمان مجبور به خروج از معاملات موفق میشوند زیرا سرمایه یا زمان آنها تمام شده است.
ذهن معامله گر (که آن را میتوان”ایگو” هم می نامید) به طور مرگباری از شکست می ترسد. هویت شخص، ارزش شخص به عنوان یک انسان، با میزان اجتناب از شکست مرتبط است. آیا تا به حال معامله ای کرده اید که ” مقدار قابل توجهی از سود را از دست نداده باشید”؟ اکثر معامله گران حفظ سود را از دست میدهند. آیا تا به حال اجازه داده اید که معامله خوب را تبدیل به معامله زیان ده کنید زیرا می خواستید تأیید بیشتری (فقط برای اطمینان) داشته باشید و زمانی که تأیید را دریافت کردید، شرایط سودآوری معامله از بین رفته باشد؟ آیا تا به حال توقف زیان خود را تغییر داده اید زیرا نمی خواستید ضرر کنید؟ حتی بیشتر از آن، آیا تا به حال معاملاتی برای انتقام جویی انجام داده اید زیرا می خواستید ضررهای قبلی را جبران کنید؟ اینها خطاهای رایج در معاملات است که همه معامله گران در حال تحول باید بر آن مسلط باشند. اگر الگوهای خطایی را که مدام مرتکب میشوید بر شما تاثیر بگذارد با نسخهای از ترس از شکست مواجه میشوید.
مشکل واقعی در روانشناسی عملکرد معاملاتی این است که عملکرد شما (بردن و باختن) با هسته وجودی شما مرتبط شده و به معیار ارزش شما به عنوان یک انسان تبدیل میشود.معمولاً میگویید اگر برنده شوم احساس خوبی دارم. اگر ببازم احساس می کنم بازنده هستم. به بردن و باختن توجه میکنید. شما به اندازه کافی این کار را انجام می دهید .نرون هایی که با هم شلیک می کنند، با یک سیم کشی دقیق شما را مجبور به پذیرش شکست میکنند و ارتباطی ایجاد می کنند که ضرر را با شکست مرتبط کنند. یک معامله (برنده یا بازنده) یا حتی یک سری عملیات اقتصادی به “حقیقت” وجودی شما تبدیل می شود. در دنیای امروز، این پیوند عملکرد و بودن برای معامله گر خطرناک است.این موضوع نه به انسان امروزی،بلکه ریشه در یک فرایند طولانی از اجداد بشری دارد.
در دنیای خطرناک اجداد غارنشینان ما، که در آن نرخ شکست ۹۵٪ بود، انسان ها یک بیزاری غریزی قدرتمند نسبت به شکست و همچنین ضرر و زیان داشته اند.برای اجداد ما پیوند بین عملکرد (برد و باخت) و هویت (ارزش) عمیقاً در هم تنیده بود. در شرایط خطرناک آن دنیای گذشته، شکست به معنای مرگ بود. شکست خوردن به معنای شکست نفس نبود بلکه این بقای انسان بود که با شکست به خطر می افتاد. اگر با یک جانور وحشی درگیر میشد، شکست (از دست دادن) واقعاً به معنای مرگ بود. این بیزاری از شکست در زنده نگه داشتن اجداد ما آنقدر موثر بود که در DNA ما گنجانده شده و به استعداد ژنتیکی تبدیل شده است که ما را معامله گری هم درگیر میکند بدون اینکه هرگز آن را بدانیم. این روانشناسی تکاملی (غریزه) هر بار که عدم اطمینان را با سرمایه (زندگی) در معرض خطر تجربه می کنید، فعال می شود. هنگامی که شما احتمال شکست در معاملات خود را پیش بینی می کنید، ناگهان مغز متفکر خاموش می شود. این استعداد روانشناسی تکاملی شماست که بر اساس فرضیاتی عمل می کند که دیگر به مسائل واقعی مرتبط نیستند.
الگوهای نوسانی و روند ها همیشه در حال تغییر هستند و در بازه های زمانی متعدد تغییر می کنند. به همین دلیل، هیچ روش معاملاتی واحدی در یک بازار معین موفق نخواهد بود. معامله گر موفق نه تنها بر بازارها تسلط دارد، بلکه باید بر تغییرات آن بازارها نیز تسلط داشته باشد.
حساسیت زدایی سیستماتیک
در حال حاضر، آنچه جالب است این است که برخی از معامله گران با این باور غلط کار می کنند که باید احساسات خود را در معامله از بین ببرند، ریشه کن کنند یا به شکل دیگری حذف نمایند. انسان در واقع نمی تواند خود را از احساساتش جدا کند. یعنی نه به طور کامل. درست است که از طریق آموزش خاص می تواند تا حدی بی علاقه شود و احساساتش را کنترل کند اما حذف احساسات غیرممکن است.
یکی از انواع آموزش هایی که به شما کمک می کند از احساسات فاصله بگیرید، «حساسیت زدایی سیستماتیک» نام دارد. حساسیت زدایی سیستماتیک به عنوان یک ابزار درمانی برای رسیدگی به فوبیا توسعه داده می شود. فوبیا ترسهای شدیدی است که ممکن است منطقی یا غیرمنطقی باشند، اما تأثیرات منفی زیادی بر زندگی فرد مبتلا دارند. این مداخله، شرایط یا موقعیتی است که فرد در مورد آن وحشت دارد و در مراحلی و با دوزهای کمی ظاهر میشود. علاوه بر این، تکنیکهای آرامسازی به انسان آموزش داده میشود تا در مواجهه با این دوزها، کمی از ترسها و اضطرابها استفاده کند تا در طول زمان در مواجهه با موقعیت یا چیزهای ترسناک اولیه، حساسیتزدایی و آرامش پیدا کند.
به این فکر کنید… وقتی رانندگی یاد می گرفتید، احتمالاً بسیار عصبی، مضطرب بودید و می ترسیدید که نه تنها اشتباه کنید، بلکه از تصادف هم می ترسیدید – به خصوص در اولین باری که در اتوبان رفته بودید. با این حال، با گذشت زمان و آموزش (تمرین)، شما به طور سیستماتیک نسبت به این واقعیت که در حال رانندگی هستید، حساسیت زدایی می کردید و از فکر اینکه یک کامیون بزرگ شما را له کند به آرامی و در طول زمان عبور کردید. این حساسیت زدایی یک شبه اتفاق نیفتاد. شما مجبور بودید “زمان” خود را صرف کنید و با رانندگی خود سازگاری ایجاد کنید تا ظرفیت شایستگی رانندگی را توسعه دهید. هر چه در رانندگی مهارت بیشتری داشته باشید، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنید و هرچه اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید، احساس آرامش، تمرکز و کنترل بیشتری خواهید داشت ..
برای بعضی از شما به محض اینکه ترس فروکش کرد، به سرعت بی پروا میشوید. شما به عجله در رانندگی سریع معتاد شدید و ممکن است تکانشی هم باشید. “اعتماد به نفس” شما بر اساس “شایستگی” نیست بلکه بر مبتنی غرور است. این نوع رفتار، بدون شک، هزینه های زیادی را برای شما به همراه داشته است و به احتمال زیاد یک یا دو تصادف برای شما به همراه داشته است. اینها نتایج رفتار ما هستند.
از سوی دیگر، بسیاری از شما با توانایی های رانندگی خود بسیار راحت شده اید و اگرچه نسبت به روند رانندگی حساس شده اید، اما می توانید اجبار نادر خود را برای تجاوز از سرعت غیر مجاز مهار کنید. احساسات جزء جدا نشدنی انسان بودن هستند. برای نشان دادن اینکه احساسات همیشه فعال است، حتی زمانی که از آگاهی شما خارج شده باشند، همانطور که رانندگی می کنید، فقط پای خود را روی پدال گاز فشار میدهید و با افزایش سرعت ماشین، شروع به افزایش واکنش عاطفی خود به نسبت مستقیم خواهید داد. با فشار پدال گاز و افزایش خطر، واکنش احساسی شما نیز افزایش می یابد. معاملات شما از بسیاری جهات مشابه رانندگی است. برخی از شما مدت زیادی معامله نکردهاید، بنابراین ماهها و سالها در آموزش معاملهگری خودتان را آزمون نکرده اید تا حساسیتزدایی سیستماتیک فرآیند معاملاتی خود را ایجاد کنید. به محض ورود به معامله، بلافاصله اضطراب مرتبط با ریسک را احساس می کنید با این حال، با شناسایی پروتکلهای معاملاتی (استراتژیها، تنظیمات و رویهها) که توسط روتینهای مؤثر پشتیبانی میشوند (جایی که همان کار را بارها و بارها انجام میدهید) از طریق یک حلقه بازخورد (مستند کردن دادهها به منظور تأیید صحت پروتکل) فیلتر میشوند و در صورت لزوم اصلاح میگردد و عادت کردن (به کل فرآیند) را مثل یک مهارت ایجاد کرده و به طور سیستماتیک خود را نسبت به تحولات احساسی اجتناب ناپذیر در معامله وفق میدهید.
احساسات خود را مهار کنید
آیا می توان احساسات را از معادله معاملاتی خارج کرد؟ خیر. سوال مهمتر این نیست که چگونه احساسات را از بین می برید، بلکه این است که چگونه آنها را مهار می کنید. احساسات مثبت بیشماری وجود دارد که میتوان از آنها برای افزایش تمرکز، دسترسی و فعال کردن منابع درونی، کاهش تحریف و کاهش حواسپرتی استفاده کرد. مثلاً احساساتی مانند اشتیاق، امنیت، آرامش و اعتماد به نفس. در واقع، زمانی که احساسات شما به شکلی مثبت درگیر می شوند، تفکر شما نه تنها با سر و صدای شناختی، تضاد درونی و سردرگمی کمتر مختل می شود، بلکه احتمال بیشتری وجود دارد که در لحظه دسترس، کاملاً حاضر و آماده باشید. در این حالت ذهنی، میتوانید الگوهای قیمت را راحتتر شناسایی کنید، روندها را دنبال کنید، بازههای زمانی را به هم مرتبط کنید و بهطور کلی، از نظر بدن، ذهن و احساسات همسوتر باشید . اگر احساسات در خدمت به دست آوردن نتایج مورد نظرتان باشند، به طور موثر احساسات خود را “مدیریت” می کنید.
احساسات انرژی هستند. آنها با احساسات نشان داده می شوند و می توان با استفاده از فناوری تصویربرداری مغزی آنها را ردیابی کرد تا نشان دهد که چگونه مغز وقتی با احساسات روشن می شود ” شفاف تر به نظر می رسد”. یکی از راه های نشان دادن این موضوع، نگاه کردن به ماهیت خورشید است. خورشید تماماً انرژی است و بدون آن، سیاره فقط یک تکه از زباله های فضایی خواهد بود. خورشید هم زندگی را تایید می کند و هم زندگی را نابود می کند. هم برای زندگی شما ضروری است و هم می تواند شما را در شرایط خاصی بکشد و خواهد کشت. خورشید را نمی توان با فناوری های فعلی ما کنترل کرد اما انرژی آن قابل مدیریت است. نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که نمی توان احساسات را کنترل کرد، به همین دلیل است که نمی توان آنها را به طور کامل از معادله معاملاتی حذف کرد. با این حال، آنها را می توان مدیریت کرد. مهم تر این است که به مفهوم احساسات به عنوان یک منبع بسیار مهم و مفید که در سیستم شما است نزدیک شوید. یادگیری نحوه مهار و مدیریت احساسات به شما در تلاش شما برای ایجاد نتایج تکراری و موفق کمک زیادی می کند.
پیش نیاز مدیریت آگاهی است
برای معاملات شما بسیار مهم است که احساسات خود را مدیریت کنید، اما نمی توانید چیزی را که از آن آگاه نیستید مدیریت کنید. ابزارها و تکنیک های زیادی وجود دارد که به شما کمک می کند تا احساسات خود را مدیریت کنید، و اگر به افکار، محدود کردن باورها و احساساتی که زیر خط ذهنی شما هستند پاسخ دهید، این ابزارها بی فایده هستند. افکار باعث ایجاد عواطف و احساسات رفتاری می شود. همه اینها می تواند خارج از آگاهی شما باشد. آگاهی شما مانند یک کوه یخ است. یک کوه یخ، مهم نیست چقدر بزرگ است، فقط نوک آن بالای خط آب خودنمایی می کند. اکثریت قریب به اتفاق جرم کوه یخ زیر آب است. در مورد آگاهی شما هم همینطور است. انسانها با دادههای خارج از آگاهی بیشتر از آنچه در آگاهیشان است، انگیزه اقدام (مثبت یا منفی) دارند. این بخش خارج از آگاهی سیستم انسان، ناخودآگاه نامیده می شود. چند بار متوجه شده اید که کارهایی را انجام می دهید که گفته اید نمی خواهید انجام دهید. یا انجام ندادن کارهایی که به خود قسم خورده اید که انجام دهید؟ و البته، چند بار از خود پرسیده اید که «چرا» اینقدر خارج از کنترل به نظر می رسید.
فکر، رفتار را تحریک می کند
باید به خاطر داشته باشید که همه رفتارها در افکار شما منشأ دارد، اما اگر ندانید که آن افکار چیست، نمی توانید شروع به تغییر رفتار خود کنید. یکی از راههای کشف افکار و احساسات ناخودآگاهتان این است که هر بار که کاری را انجام میدهید که نمیخواهید ادامه دهید یا با تعهد دنبال نمیکنید، آنچه را که فکر میکنید و احساس میکنید، ثبت کنید. شما باید داده ها را کشف کنید. تعجب خواهید کرد که چقدر می توانید شروع به تغییر کنید وقتی شروع به کشف افکاری می کنید که به رفتارهایی وارد شده است که شما نمی خواهید. پس از شناسایی تفکر معیوب که باعث ایجاد احساسات ناخوشایند می شود و باعث رفتار بد می شود، می توانید از جملات تاکیدی استفاده کنید تا شروع به تغییر یک موضوع در تفکر اشتباه کنید. جملات تاکیدی جملات کاملا مثبتی هستند که در زمان حال و اگر با صدای بلند با خود صحبت می کنید به صورت “من” اول شخص و اگر عبارت تاکیدی را ضبط می کنید به صورت “شما” نوشته می شوند. جملات تاکیدی یک راه قدرتمند برای شروع مربی گری در درون و حمایت از بالاترین و بهترین تلاش های معاملاتی ماست.
شناخت الگوهای لیمبیک(Limbic) قدیمی
لیمبیک سیستم مغزی را توصیف می کند که تا حد زیادی مسئول تنظیم احساسات است. سیستم لیمبیک نیز جایی است که ما بسیاری از خاطرات خود را تشکیل می دهیم. لیمبیک از واژه لاتین لیمبوس یا “لبه” مشتق شده است و برای توصیف ساختارهای تشریحی که هم مرز با قسمت دیگری هستند استفاده می شود.
تفکر کمیابی یکی از رایج ترین مشکلات معامله گران در معامله است. این یک صفت مصنوعی از تکامل باستانی ما است، جایی که بقای کوتاه مدت یک نگرانی اصلی برای اجداد غارنشین ما بود. زندگی به اندازه کافی خطرناک بود. اجداد ما نیازی به اضافه کردن خطرات بیشتر به معادله زندگی نداشتند. اگر آنها گردن خود را بیش از حد بیرون می آوردند، این احتمال افزایش می یافت که اجداد ما برای آن هزینه گزافی بپردازند. بنابراین، طی چندین سال یادگیری مغز عاطفی، اجداد غارنشین ما یاد گرفتند که زیاد ریسک نکنند زیرا همه چیز (از جمله زندگی ما) می توانست از ما گرفته شود.
با گذشت زمان، این ویژگیهای بیولوژیکی ایمنی کوتاهمدت نسبت به منافع بلندمدت نیز در روانشناسی شخصی ما گنجانده شد. به تدریج این ویژگی در نحوه تفکر گروهی از مردم در مورد ریسک و پتانسیل ریسک ظاهر شد. به یاد داشته باشید، ریسک کردن در این زمان همیشه یک جزء بیولوژیکی در خود داشت و بهای آن خطر مرگ بود. بنابراین، این نیاز به اجتناب از خطر (به دلیل ترس از مرگ) از زیربنای بیولوژیکی خود به روانشناسی ما مهاجرت کرد و شما این پدیده را هر بار که ریسک سرمایه را با افزایش قابل توجهی، اما با زیان نزولی نیز تجربه می کنید، مشاهده می کنید. شما در حال تحریک تفکر کمیابی هستید که به اجداد غارنشینان ما اجازه زنده ماندن و انتقال ژنتیک به آینده را میداد. با این حال، بیش از ژنتیک – شما پدیده تفکر کمبود را به عنوان بخشی از روانشناسی عملیاتی خود وارد عملکرد معاملاتی خود می کنید. اینجاست که تفکر کمبود به وزن مرده ای تبدیل می شود که مانع ذهن مبتنی بر احتمال مورد نیاز برای موفقیت در معاملات می شود