نوشته: دکتر کیارش مهرانی

دی ماه ۱۴۰۳

“من می دانم چگونه معامله کنم. من برنامه ای داشتم و اگر آن را دنبال می کردم، واقعاً خوب عمل می کردم. من روی کاغذ می دانم چه کار  باید انجام دهم؛ فقط وقتی که پول واقعی در کار باشد نمی توانم کاری را که باید در روی کاغذ تدوین کرده ام انجام دهم. من دقیقاً همان کاری را انجام می دهم که باید از انجام آن خودداری میکردم.مسیر خودم را کج می کنم، چیزی ذهنم را فرا می گیرد و نقشه ام را دور می اندازم. چیزی بر من مسلط می شود و سپس به وضوح می بینم که دیوانه شده ام و شروع به قمار  و ریسک های غیر منتظره میکنم. وقتی که فضا غبار آلود و نامطمئن میشودگیج می‌شوم و نمی‌فهمم چه اتفاقی برایم می‌افتد .”

تقریباً برای همه کسانی که بعنوان مدیر سرمایه گذاری و معامله گر در بازارهای مالی فعالیت میکنند این دیالوگ آشنا و تکرار پذیر است. آلبرت انیشتین یک بار به طعنه گفت که دیوانگی زمانی است که شما یک کار را بارها و بارها انجام می دهید در حالی که انتظار یک نتیجه متفاوت را دارید. در واقع، من معتقد نیستم که اینشتین اشتباه کرده است. این تعریف دیوانگی نیست، تعریف یک هنجار است. هنجار این است که یک کار را بارها و بارها انجام دهید – و انتظار یک نتیجه متفاوت را داشته باشید. معمولاً با معامله گران زیادی گفتگو کرده ام  و آنها هم  رازهای خود را برای من فاش می کنند – آنها بارها و بارها یک اشتباه را تکرار می کنند. آنها نمی توانند جلوی افتادن خود را در این دام بگیرند و این برای آنها یک بسته هزینه زا دارد.

این برای معامله گران بازار مالی آشکار و طبیعی است به ویژه برای معامله گرانی که به هر قیمتی میخواهند برنده ‌شوند و مجبور به عمل معامله گری میشوند، بصورت فراوان دیده میشود در حالی که منتظر ظاهر شدن و گرم شدن(warm-up) تنظیمات بازار( set-up) هستند. یک مثال ساده در بدنسازی که مانند معامله گری است وجود دارد که بسیار هم  شبیه معامله گری است.موضوع گرم کردن و تنظیم کردن برای معالات بسیار  مهم است.بدن سازان برای شروع تمرین باید عضلات خود را گرم کنند.سپس به تناسب میزان آمادگی خود در طول زمان و پس از اینکه عضلات آنها با تنظیمات هر مرحله از بدنسازی به تعداد دفعات هر الگوی تمرینی می افزاید میتوانند به مهارت خود بیافزایند.شما نمی توانید بدون گرم بودن،ست های بیشتری را در دستور کار خود قرار دهید. باید در طول زمان،عضلات و ماهیچه ها توانمند شوند.در بازارهای مالی هم روش بصورت مشابه است. آماده سازی برای یک ربایش عاطفی  حتی قبل از اینکه آنها نمودارهای خود را مطرح کنند و شروع به جستجوی تنظیمات کنند رخ میدهد. توجه داشته باشید که آنها به جای اینکه صبورانه منتظر ظاهر شدن علائم حیاتی باشند، فعالانه به دنبال تنظیمات هستند. در شروع کار، آنها به جای اینکه آگاهانه منتظر باشند تا بازارها چیزی به آنها بدهند، تعقیب می کنند تا چیزی از بازار بگیرند. آیا این تمایز را می بینید؟ اگر میخواهید یک آلفای واقعی باشید (یعنی می خواهید برنده شوید و نبازید)، احتمالاً باید این تمایز را درست بینید. معامله گر آلفا یا آلفا تریدر (Alpha Trader) به معامله‌گرانی گفته می‌شود که به دنبال کسب بازدهی بالاتر از میانگین بازار هستند و استراتژی‌های معاملاتی پیشرفته و ریسک‌پذیری بالایی دارند. واژه “آلفا” در دنیای مالی به عملکرد اضافی یک سرمایه‌گذاری نسبت به شاخص یا معیار مقایسه اشاره دارد.فرمول معامله گران آلفا را بخاطر بسپاریم:

معامله گر آلفا = منطقی + آگاه و هوشمند + ماهر + وظیفه شناس+ دارای اعتماد به نفس با کالیبر متعادل

آلفا تریدرها معمولاً از دانش، مهارت و ابزارهای خاصی برای شناسایی فرصت‌های سودآور استفاده می‌کنند.نکته قابل توجه این است که  خواستن برای آلفا شدن  بدون رعایت الزامات آن در معامله گری آسیب های جدی به ذهن معامله گران میزند.

فکر می کنید ذهن آلفا تریدر ها روی چه چیزی متمرکز است؟ هدف آنها کسب درآمد است و برای کسب درآمد باید معامله کنند، بنابراین، نشستن در خارج از گود و حوصله یک فرصت تلف شده برای آلفاها خیلی سخت است. بسیاری از کسانی که میخواهند آلفا باشند اولین اشتباه بزرگ را قبل از معامله مرتکب میشوند زیرا هدف آلفاها کسب درآمد است  و همه ما میدانیم که مطلقاً هیچ کنترلی روی آن ندارند. آنها نمی توانند بازارها را به دلیل اراده یا محرک های نامشخص مجبور به نتیجه مورد نظر خودشان کنند. تنها چیزی که یک آلفا روی آن کنترل دارد، (یعنی ذهنی که در لحظه اجرا وارد می کند) نادیده گرفته می شود. چرا؟ زیرا او معتقد است که از قبل ذهنیت برنده دارد (با موفقیت های گذشته او قبل از معامله ثابت شده است). او معتقد است که طرز فکر او که در گذشته بسیار مفید بود، بلیط موفقیت او در تجارت است.

متأسفانه برای او، طرز فکری که برای موفقیت در تجارت لازم است، با طرز فکری که برای موفقیت در سایر زمینه ها به کار می برد، بسیار متفاوت است. اگر کسی این را به او می گفت، به هر حال گوش نمی کرد. طرز فکر مورد نیاز برای موفقیت در معامله گری مبتنی بر عملکرد است، یعنی اینکه چگونه در طول زمان مزیت اثبات شده خود را به خوبی انجام می دهید. معامله گر آلفای ما در اینجا به این فکر نمی کند که در طول زمان چقدر خوب عمل می کند، بلکه امروز به کسب درآمد فکر می کند. تمرکز او روی چیزی است که نمی‌تواند آن را کنترل کند و از نیاز به عملکرد خوب در طول زمان چشم پوشی می‌کند، زیرا ذهنش روی کسب درآمد جاری متمرکز شده است. او در حال حاضر آماده باخت است و هیچ سرنخی ندارد که عملکرد معاملاتی خود را برای شکست آماده کند.

سرسره سراشیبی

در مرحله بعد، این طرز فکر برنده آلفا شروع به جستجوی تنظیمات در برنامه خود (به جای صبر و شکیبایی برای عملکرد مورد انتظار) می کند. بنابراین، اگر نتایج دلخواه آنها به زودی به دست نیاید، و او فقط آنجا بنشیند، چه میشود؟ در پس‌زمینه ذهنش، صدای کوچکی زمزمه می‌کند: «تو باید کاری انجام دهی تا پول در بیاوری.» مثل یک مانترای نامرئی کوچک در سرش می‌گذرد و چیزی بین دو دقیقه تا پنج دقیقه، معامله‌گر آلفا ما خسته می‌شود و با این کسالت چه می‌کند؟ او شروع به بررسی احتمالات دیگر می کند در حالی که منتظر تنظیمی است که مطابق با برنامه او باشد. این رفتار کنترلی عامل تشدید کننده است زیرا او دیگر صبورانه منتظر ظاهر شدن تنظیمات در برنامه خود نیست. اکنون او در حال بررسی  فرصت های دیگر است در حالی که خود را فریب می دهد و فکر می کند که میتواند روی موضوعات جدیدی شیفت کند ،در حالی که منتظر است فقط ذهنش را مشغول کرده است. حقیقت این است که ذهن او از قبل در حال شکار است، تمرکز او از برنامه تثبیت شده اش (که به او برتری می دهد) به یک فوریت برای فرار از کسالت منحرف شده است. او صبر خود را از دست داده است، صبری که گران قیمت ترین فاکتور یک مهارت ضروری برای یک معامله گر است. در این زمان ذهن او از طرز فکر مورد نیاز برای موفقیت در معامله دور شده است. او یک شکارچی تعقیب کننده است (مثل یک شیر آفریقایی، به جای یک شکارچی کمین کننده مانند کوگار آمریکای شمالی). هر دوی این حیوانات شکارچیان بزرگی هستند، اما شیر ساقه می‌زند و تعقیب می‌کند (و زخم‌های عظیمی می‌بیند) در حالی که کوگار صبورانه منتظر می‌ماند و هرچه جنگل به او بدهد کمین می‌کند و به ندرت زخم میخورد.

در همین حال، معامله گر آلفای ما طعمه را گرفته است، در ذهنیت آلفای تعقیب کننده خود، چیزی می بیند. او فرصتی را می بیند، اما باید سریع عمل کند و یک فوریت او را می گیرد – «همین حالا وارد شوید. پولی برای ساختن وجود دارد!» او به دلیل اضطرار برای اقدام قبل از تامل و تفکر،  برای پر هیز از دست دادن فرصت و به دلیل کم حوصله بودن و  اشتیاق زیاد برای کسب درآمد، وارد معامله می شود. تفاوت در درک بین روانشناسی کسالت و صبر است. معامله گر آلفا داستانی در مورد نیاز به انجام کاری برای پول درآوردن ایجاد میکند، از نظر تاریخی باید موفقیت را برای او به ارمغان آورد و باعث میشود ذهنش از برنامه ای که توسعه داده بود به جایی که بداهه می پردازد منحرف شود – و در انجام این کار به یک دام غیر منتظره میافتد که او را به دردسر باختن هدایت میکند.

 

ذهن معامله گر در مقابل ذهن آلفا

هیچ مشکلی در طرز فکر آلفا وجود ندارد. در محیط معاملاتی، معامله گر هیچ کنترلی بر نتیجه ندارد، او نباید بر بردن یا باختن  تمرکز کند و نباید مجبور شود که دائم خودر ارزیابی کوتاه مدت کند. درعوض، باید صبورانه منتظر احتمالات مربوط به تحلیل های دقیق خود باشد، چیزی نیست که در مورد آن هیجان زده شود، آنچه را که از قبل برنامه ریزی نکرده است نباید غیر منتظره انجام دهد و اجازه دهد خواسته غیرمنتظره درگیرش کند و از حول حلیم به دیگ اتفاق بیفتد.

در معامله گری (برخلاف تجارت متعارف)، شما باید به یک بازنده متخصص تبدیل شوید زیرا نفرت از باخت هیچ کاری در تجارت ندارد. به احتمال زیاد، شما در معامله گری بیشتر از برنده شدن، بازنده خواهید بود، در واقع مهارت باختن است که باید به گونه ای رشد کند که جایگزین ضرورت نباختن شود. باخت به سادگی به این معنی است که شما در سمت اشتباهی از احتمال نسبت به خود قرار گرفتید و این رویداد باید بدون احساس به “نفرت از باخت” باید در ذهن شما نقش ببندد. هر چه بیشتر از باختن و از دست دادن موقعیتهای سودآور متنفر باشید، ضررهای شما بیشتر می شود، بنابراین مهارت باختن چیزی است که ضررهای شما را کوچک نگه می دارد. برنده شدن معامله گر به او این فریب را تحمیل میکند که در هنگام برنده شدن، اعتماد به نفس بیش از حد تقویت میشود و معامله گر را در دام یک زیان بزرگ و پر خطرمی اندازد.

اینها مهارت هایی هستند که برای آلفا (و هر کس دیگری) ضروری است. راه‌های جدید برای درک برد و باخت باید دوباره تعریف شوند، در غیر این صورت مغز غارنشین بدوی شما زمانی که معامله‌گر برد یا باخت را تجربه می‌کند، به چرخش خود ادامه می‌دهد. سرخوشی (برنده شدن) و ترس (باخت)بخشی از ذهنیت شما در هنگام معامله است فقط بی طرفی منظم ارزش دارد و خوشبختانه یک سگ پیر (معامله گر آلفا) می تواند ترفندهای جدیدی بیاموزد. با این حال، تغییر الگوی استاندارد و آشنایی با روش آلفا زیستن در جهان کار میکند. الگوی آلفا (بردن و نباختن)، به دلیل موفقیت در گذشته، به میل خود از بین نخواهد رفت. در عوض، شما باید تصمیم بگیرید که آیا واقعاً می خواهید ذهنیتی را ایجاد کنید که برای شرایط موفقیت در معامله ساخته شده است یا خیر.

ذهن آلفا توسط اجداد اولیه ما به دلیل موفقیت در بقای کوتاه مدت ایجاد شد. آنقدر موفق بودند که پتانسیل آن به عنوان یک ویژگی در ژن انسان گنجانده شد و این دنیایی نیست که معامله گر اکنون در آن زندگی می کند بلکه ریشه در قرنها تفکر موفقیت دارد. دنیای معامله نیاز به تمرکز بر موفقیت بلندمدت در مواجهه با احتمالات دارد. معامله نشان دهنده بدترین کابوس قابل تصور برای مغز و ذهنی است که شما به معامله آورده اید، زیرا هیچ کنترلی بر نتیجه وجود ندارد.

آیا آنقدر عاشق معامله هستید که خودتان را از درون تغییر دهید؟ این همان شور و اشتیاق است که آلفاها را وادار می کند تا مهارت های خود را از دنیای قدیم با این دنیای جدید پذیرش عدم اطمینان تطبیق دهند. این سفر به سوی تسلط بر خود است که معاملات شما را مجبور می کند در نظر بگیرید – یا به ترن هوایی خود که “معاملات بی انضباط” نامیده می شود ادامه خواهید داد.