برگفته از یادداشت Shubham Sharma
11آذر ماه ۱۴۰۳
ویرایش :دکتر کیارش مهرانی
پروفسور آمیا کومار باغچی دیگر در میان ما نیست. وی در ۲۸ نوامبر به دلیل عوارض ناشی از افزایش سن دار فانی را وداع گفت. او ۸۸ سال داشت. پروفسور باغچی یک اقتصاددان برجسته مارکسیست و متخصص در تاریخ اقتصادی و اقتصاد سیاسی هند بود. او از همان روزهای اول دانشگاه دانشجوی درخشانی بود. او در آزمون کارشناسی ارشد هنر در دانشگاه کلکته رتبه اول را کسب کرد. او سپس در مقطع دکترا در رشته اقتصاد از دانشگاه کمبریج ادامه داد.
پایان نامه او بعدها با عنوان سرمایه گذاری خصوصی در هند، ۱۹۰۰-۱۹۳۹ توسط انتشارات دانشگاه کمبریج به عنوان بخشی از مجموعه مطالعات جنوب آسیای کمبریج منتشر شد. این کار اولین تحلیل بخشی در نوع خود از سرمایه گذاری در صنایع پنبه، جوت، آهن و فولاد، سیمان، شکر و کاغذ در هند بود.
پروفسور باغچی نشان داد که توسعه صنعتی هند کمترین توجه بوروکرات های امپراتوری حاکم بر هند را به خود جلب کرده است. تنها برخی از بخش ها با رشد مشخص شدند که نتیجه تشویق بریتانیا به تجارت خارجی در حفظ شهرت دولت هند در بازار پول لندن بود. او همچنین نشان داد که علیرغم مازاد بودجه ناشی از ثبات روپیه تحت استاندارد مبادلات طلا، دولت بریتانیا به ندرت در توسعه هند سرمایه گذاری می کند یا بار مالیاتی را بر هندی ها کاهش می دهد. سیستم مالیاتی همچنان قهقرایی بود و درآمدهای زمین بیش از یک سوم کل درآمدها را تشکیل می داد. هنگامی که دولت امپراتوری تصمیم گرفت مالیات بر درآمد را تغییر دهد، در نهایت به نفع تاجران ثروتمند، صنعتگران و وکلا شد. با وجود همه چیزهایی که در مورد ساخت راه آهن توسط بریتانیایی ها در هند وجود داشت، باغچی نشان داد که برای کشوری به وسعت (تقسیم نشده) هند، تنها ۲۴۷۵۲ مایل ریل راه آهن تا سال ۱۹۰۰ فعال بود.
راهآهن نقش مثبتی در قحطیهای وحشتناک سالهای ۱۸۹۶-۱۸۹۷ و ۱۸۹۹-۱۸۹۰ ایفا نکرد، زیرا عمدتاً برای اهداف نظامی ساخته شدند. برعکس، هر دو قحطی به دلیل نبود اتصال راه آهن کافی تشدید شد. پروفسور باغچی نشان داد که هند تا سال ۱۹۱۴ به عنوان بزرگترین بازار واحد برای صادرات سنتی بریتانیا (به ویژه منسوجات پنبه ای) عمل می کرد و در نتیجه انقلاب صنعتی در بریتانیا را به قدرت رساند. هند هرگز به عنوان مقصدی برای سرمایه گذاری سودآور توسط اتباع بریتانیا مورد استفاده قرار نگرفت زیرا آنها مستعمرات مهاجرنشین را برای این منظور انتخاب کرده بودند.
امروز هم وضعیت مشابه است. طبقه سرمایه دار هند با وجود کاهش گسترده مالیات شرکت ها، باز هم از سرمایه گذاری مجدد در هند بیزار هستند. در حال حاضر، تشکیل سرمایه خصوصی به تولید ناخالص داخلی (GDP) تقریباً ۳.۲ درصد است. اصرار پروفسور باغچی بر سرمایه داری، چه در مرحله امپریالیستی و چه در مرحله پسامپریالیستی، به عنوان یک سیستم غارتگر، صادق است.
در مقالات گردآوری شده در استعمار و اقتصاد هند، که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شد، پروفسور باغچی بیشتر نقش امپریالیسم بریتانیا در صنعتی زدایی هند را آشکار کرد. در فصل «صنعت زدایی در گنگتیک بیهار، ۱۸۰۹-۱۹۰۱»، او نشان داد که از سال ۱۸۰۹ تا ۱۹۰۱، درصد جمعیتی که در صنعت پنبه محلی مشغول بودند از ۶۰ درصد به ۱۵.۲ درصد کاهش یافت.
از طریق سوابق منطقه، او نشان داد که تهاجم پنبه منچستر (که بهطور محلی مارکین نامیده میشود) از پارچههای روستایی سبقت گرفته بود، زیرا یک پارچه روستایی ۱ تا ۴ روپیه قیمت داشت، در حالی که قیمت یک تکه مارکین کمتر از نیمی از قیمت بود.
تأثیر صنعتی زدایی در تغییر سنتی (و آسان) نیروی کار از یک بخش به بخش دیگر نمی گنجید. از آنجایی که وابستگی انحصاری به کشاورزی به دلیل سیاستهای بریتانیا دشوار شده بود، بافنده بیکار فصلی به کشاورزی روی میآورد و برای تولید پارچههای درشت برای مردم فقیرتر به کار بافندگی خود در خانه بازمی گشت.
باغچی در پایان گفت: «بقای صنعت دستباف بیشتر از آنکه نشاندهنده فقر ذاتی صنعت بافندگی باشد، نشاندهنده فقر کشاورزی بود که سیاستهای دنبالشده توسط دولت بریتانیا، بافندگان و به طور کلی سطح پایین هندیهای معمولی را تحت شرایط استعمار سرمایه داری به آن سوق داد..»
فرآیند صنعتی زدایی همچنین بر صنایع دیگری مانند چادرسازی، ساخت زیور آلات لاکی، ظروف بیدری، شیشهکاری، پودر دندانسازی، تولید سندور و پتو بافی، تأثیر دومینویی داشت.
مقاله مهم دیگر پروفسور باغچی مقاله «برخی مبانی بین المللی رشد و توسعه نیافتگی سرمایه داری» بود که در هفته نامه اقتصادی و سیاسی در سال ۱۹۷۲ منتشر شد. سودآوری در کشورهای صنعتی جدید آمریکای شمالی در قرن نوزدهم ناقص بود زیرا استثمار چین را در نظر نمی گرفت.
این سازوکار رقابتی تجارت (آنطور که اقتصاددانان جریان اصلی میگویند) نبود، بلکه اشکال مختلف انحصار، شیوههای استثمار پیشاسرمایهداری، کنترل سیاسی، خشونت و غارت بود که به عنوان ابزاری برای استخراج نابرابر بیش از حد متعارف خود عمل میکرد. هر دانشجوی اقتصاد باید این مقاله را قبل از اینکه طلسم اقتصاد جریان اصلی بر روی آنها افکنده شود، بخواند.
در سال ۲۰۰۵، پروفسور باغچی اثر بزرگ خود را به نام «گذر خطرناک: بشریت و برتری جهانی سرمایه» منتشر کرد. این کتاب پاسخی به کتاب ثروت و فقر ملل نوشته دیوید لندز بود.
کتاب لندز به عنوان یک عذرخواهی امپریالیستی عمل می کرد زیرا سعی داشت نشان دهد که کشورهای ثروتمند شمال جهانی از کشورهای جنوب جهانی به دلیل نبوغ و قدرت مبتکرانه خود فاصله گرفته اند.
لاندز شاید نمی دانست که کشورهای اروپایی در قرن هفدهم بر پارچه های هندی تعرفه و عوارض وضع کرده اند. به عنوان مثال، در سال ۱۶۸۵، انگلستان ۱۰ درصد عوارض بر تمام پارچه های وارداتی هند وضع کرد. در سال ۱۶۹۰ تعرفه دو برابر شد. در سال ۱۷۰۱، پارلمان انگلیس واردات تمام پنبه های وارد شده از هند را غیرقانونی اعلام کرد که منجر به واردات کالیکوهای ساده برای پردازش بیشتر شد که منجر به رونق زیادی در چاپ کالیکو انگلیسی شد. در سال ۱۷۷۵، فرانسه برای “حفاظت از صنعت ملی” واردات منسوجات چاپ شده هندی را کاملاً غیرقانونی اعلام کرد. فقط منسوجات پنبه ای برای واردات به سواحل گینه مجاز بود زیرا بردگان در آفریقا فقط با مبادله آنها با قطعات پنبه از هند مجاز بودند.
ابتکار و خلاقیت، آنطوری که لندز بیان می داشت، دارایی ارزشمند اروپا نبود. شهردار دانزیگ، طبق گزارشی که آبه لانچلوتی در سال ۱۵۷۹ نوشته بود، مخترع یک ماشین بافندگی بسیار مبتکرانه را مخترعانه به قتل رساند. در مجموع، پروفسور باغچی ۹ کتاب تألیف و ۹ جلد را ویرایش کرده است. او به طور مرتب به مجلات برجسته هندی مانند مطالعات هفتگی اقتصادی و سیاسی و دانشمند اجتماعی همکاری می کرد.
روحش شاد.