تراژدی بزرگ علم، قتل فرضیه‌ های زیبا و پذیرش حقایق زشت است.

توماس هنری هاکسلی

در دانش مالی، مفهوم حقیقت نقشی حیاتی ایفا می‌کند، زیرا تصمیم‌گیری‌های مالی بر پایه داده‌ها و تجزیه‌وتحلیل‌هایی استوار است که باید به دقت بررسی و تفسیر شوند تا نزدیک به واقعیت باشند. انتظار ما از دانش مالی این است که به پرسش های علمی، پاسخ های شایسته ای دهد و حداقل بتوانیم گزاره های درستی از واقعیت های اقتصادی را ارائه کنیم. موضوع یافتن حقیقت در بستر علم نوین هر چند دشوار نیست اما رسیدن به یک پاسخ عمومی به پرسش های علم مالی برای اندیشمندان این حوزه چندان هم ساده نبوده است. این مقاله را با جمله زیبای توماس هنری هاکسلی(آناتومیست انگلیسی) آغاز میکنم که میگوید تاریخ به ما هشدار می‌دهد که سرنوشت مرسوم حقایق جدید این است که با بدعت شروع میشوند و به خرافات ختم میشوند. این جمله با شعر حافظ نیز صدق میکند که :
جنگِ هفتاد و دو ملّت همه را عُذر بِنِه چون ندیدند حقیقت رَهِ افسانه زدند
در این مقاله سعی شده تا به دور از هیاهوی رسانه ها و با مروری بر ادبیات فلسفی ، دریچه ای برای کشف حقایق در حوزه دانش محوری مالی ارائه و برخی از پرسش های ماهوی علم مالی را مورد دقت قرار دهیم. ابتدا لازم است تا تفاوت واقعیت و حقیقت را بررسی کنیم. واقعیت چیزی است که وجود دارد و مستقل از درک یا باور انسان‌هاست. برای مثال، وجود زمین، کوه‌ها، و اشیاء به عنوان واقعیت‌های عینی غیرقابل انکار است، زیرا انسان‌ها می‌توانند آن‌ها را با حواس پنج‌گانه تجربه کنند.پس واقعیت را می‌توان از طریق مشاهده و آزمایش اثبات کرد. باز هم به جمله زیبای هاکسلی اشاره میکنم که میگوید: بزرگ ترین گناه علیه ذهن انسان این است که چیزها را بدون مدرک باور کنیم. در واقع رسیدن به واقعیت لازمه داشتن اسناد و مدارک مثبته و قابل استناد است. در مقابل آن،حقیقت آن چیزی است که در جستجوی واقعیت است.بسیاری از فیلسوفان، از جمله ارسطو، معتقدند که حقیقت انعکاسی از واقعیت است؛ به این معنا که هر چیزی که واقعاً وجود دارد، یک حقیقت است که با آن انطباق دارد. حقیقت در علم مالی به معنای درستی اطلاعات، صداقت در گزارش‌دهی و شفافیت در معاملات است که بر اعتماد به بازارها و سرمایه‌گذاری‌ها اثرگذار است. نظریه‌های مربوط به حقیقت و اطلاعاتی که منتهی به کشف حقیقت میشود به تحلیل رفتار سرمایه‌گذاران، نوسانات بازار، و تصمیم‌گیری‌های مالی کمک می‌کنند. این نظریه‌ها به چگونگی انتشار، استفاده و تفسیر اطلاعات در بازارهای مالی مرتبط است و به مدیران،سرمایه‌گذاران و تحلیل‌گران کمک می‌کنند تا تصمیم‌های آگاهانه‌تری بگیرند. حقایق در دنیایی که زندگی میکنیم از درجه اطلاع ما به موضوعات مختلف شکل میگیرد و قاعدتاً هر چه اطلاعات ما دقیق تر و با کیفیت تر باشد به کاهش عدم‌قطعیت منتج میشود. فرض کنید می‌خواهید از یک دوست بپرسید که آیا امروز باران می‌بارد یا نه. دو پاسخ ممکن وجود دارد: “بلی” یا “خیر”. اگر شما قبلاً هیچ اطلاعاتی درباره وضعیت هوا نداشته باشید، هر کدام از این پاسخ‌ها مقدار مشخصی اطلاعات جدید به شما می‌دهد که هر یک شما را با درجه ای از خطا یا اشتیاه همراه میکند. نویز و خطاهای احتمالی بستگی به ظرفیت کانال ارتباطی دارد. ضرب المثلی جالب داریم که میگوید مجموع دو نیمه از حقیقت ممکن است با یک حقیقت کامل برابر نباشدیعنی دو نیم از حقیقیت می تواند یک دروغ کامل باشد نه یک حقیقت کامل. یعنی: (۲/۱ حقیقت) + (۲/۱ حقیقت) صرفا ًبرابر با (۱ حقیقت) نیست و می تواند برابر با (۱ دروغ کامل) باشد.بنابرین اطلاعات و ارتباطات در جهان هستی ما نقش حیاتی در فهم حقایق و منابع دستیابی به آن دارد. بطور کلی سه دیدگاه در مورد نظریه های مرتبط با حقیقت داریم که قصد دارم به آنها بپردازم.
1-نظریه تطابق حقیقت
نظریه تطابق حقیقت یا مطابقت صدق ،یکی از نظریات قدیمی و کلاسیک درباره مفهوم حقیقت است. بر اساس این نظریه، یک باور یا گزاره زمانی درست است که با واقعیت خارجی یا وضعیتی که توصیف می‌کند، مطابقت داشته باشد. به عبارت ساده، حقیقت چیزی است که با واقعیت یا وضعیت‌های موجود در جهان همخوانی دارد. بر اساس این نظریه، واقعیت چیزی است که به‌طور مستقل از باورها و ادراکات ما وجود دارد. ما از طریق گزاره‌ها به واقعیت اشاره می‌کنیم و درستی آنها را با بررسی اینکه آیا با این واقعیت خارجی همخوانی دارند، تعیین می‌کنیم. گزاره “برف سفید است” بر اساس نظریه تطابق، زمانی درست است که در واقعیت، برف واقعاً سفید باشد اما اگر بگوییم “سکه در جیب من است” و این گزاره با واقعیت خارجی (حضور سکه در جیب) تطابق نداشته باشد، این گزاره نادرست است. برخی فیلسوفان معتقدند که مشخص کردن «واقعیت خارجی» دشوار است. از این نظر، تعیین اینکه آیا یک گزاره دقیقاً با واقعیت مطابقت دارد یا نه، همیشه ممکن نیست. برخی دیگر این نظریه را به‌دلیل عدم توانایی در توضیح حقایق ریاضی یا انتزاعی، محدود می‌دانند؛ زیرا در این موارد ممکن است واقعیت فیزیکی برای تطابق وجود نداشته باشد.
در بازارهای مالی، نظریه تطابق حقیقت به معنای انطباق دقیق اطلاعات مالی با واقعیت‌های اقتصادی است. مثلاً گزارش‌های مالی شرکت‌ها، اطلاعات اقتصادی و داده‌های بازار باید با واقعیت‌های اقتصادی و عملکرد واقعی کسب‌وکارها مطابقت داشته باشد. در صورتی که گزارش‌های مالی نادرست یا تحریف‌شده باشند، تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران دچار خطا می‌شود، که می‌تواند به بحران‌های مالی منجر شود.
2-نظریه انسجام حقیقت
این نظریه بیان می‌کند که حقیقت یک گزاره به میزان انسجام و هماهنگی آن با مجموعه‌ای از باورها و گزاره‌های دیگر بستگی دارد. به عبارت دیگر، یک گزاره زمانی درست است که با سایر باورها و گزاره‌های موجود در یک سیستم منسجم هماهنگی داشته باشد. بر خلاف نظریه تطابق حقیقت که درستی یک گزاره را به مطابقت آن با واقعیت خارجی مربوط می‌داند، نظریه انسجام حقیقت به هماهنگی و پیوستگی میان باورها و گزاره‌ها در یک سیستم فکری اشاره دارد. در اینجا حقیقت به‌عنوان بخشی از یک شبکه از باورها دیده می‌شود که همه به‌طور منسجم و منطقی به هم مرتبط‌اند. تصور کنید شما در یک سیستم باورهای منسجم این گزاره را دارید: “همه پرندگان می‌توانند پرواز کنند.” حالا گزاره جدیدی مطرح می‌شود: “پنگوئن یک پرنده است.” این گزاره با سیستم باورهای قبلی شما در تضاد است زیرا پنگوئن‌ها نمی‌توانند پرواز کنند. بنابراین، گزاره جدید نمی‌تواند در آن سیستم منسجم پذیرفته شود. اما اگر بگوییم “پنگوئن‌ها پرندگانی هستند که نمی‌توانند پرواز کنند”، این گزاره با سایر گزاره‌ها و باورهای مربوط به طبیعت پنگوئن‌ها و پرندگان سازگار است و در یک سیستم منسجم قابل قبول خواهد بود. یکی از نقدهای مهم بر نظریه انسجام این است که می‌تواند به نسبی‌گرایی منجر شود. یعنی ممکن است سیستم‌های مختلف باورها داشته باشیم که با هم سازگارند، اما از آنجا که با هم تفاوت دارند، نمی‌توانند همگی حقیقت باشند. منتقدان این نظریه معتقدند که نمی‌توان حقیقت را تنها به هماهنگی درون یک سیستم محدود کرد، زیرا واقعیت‌ها، مستقل از باورهای ما وجود دارند که ممکن است با سیستم‌های فکری ما تطابق نداشته باشند.
در بازارهای مالی، این نظریه به تصمیم‌گیری‌های مالی منسجم و هماهنگ با داده‌های اقتصادی و محیطی مرتبط است. برای مثال، تحلیل‌های مالی و اقتصادی باید با سایر اطلاعات موجود در بازار مانند روندهای کلان اقتصادی، سیاست‌های پولی و رفتار سرمایه‌گذاران هماهنگ باشند تا بتوانیم تصمیم‌های صحیحی بگیریم. فرض کنید یک تحلیل‌گر پیش‌بینی می‌کند که نرخ سود شرکت‌های فن‌آوری افزایش خواهد یافت. این پیش‌بینی باید با سایر اطلاعات اقتصادی، مانند نرخ بهره، تقاضای مصرف‌کنندگان و سیاست‌های دولت سازگار باشد تا بتواند به‌عنوان حقیقتی منطقی و معتبر در نظر گرفته شود
3-نظریه عمل‌گرایی حقیقت
این نظریه که توسط فیلسوفانی مانند ویلیام جیمز، چارلز سندرز پیرس و جان دیویی مطرح شده، حقیقت را در رابطه با تأثیرات عملی و پیامدهای یک باور تعریف می‌کند. بر اساس این نظریه، یک باور زمانی درست است که در عمل مفید باشد و نتایج مثبتی به همراه داشته باشد. فرض کنید یک پزشک باور دارد که یک دارو برای درمان بیماری خاصی مؤثر است. بر اساس نظریه عمل‌گرایی، این باور زمانی درست است که دارو واقعاً در عمل بیماری را درمان کند و نتایج مثبتی به همراه داشته باشد. اما اگر دارو مؤثر نباشد، این باور نادرست است.
در نظریه عمل‌گرایی، حقیقت به معنای کارایی و مفید بودن در عمل است. در بازارهای مالی، این مفهوم به تصمیم‌گیری‌ها و استراتژی‌هایی اشاره دارد که در عمل به نتایج مثبت و سودآوری منجر شوند. این نظریه بیشتر در ارزیابی استراتژی‌های سرمایه‌گذاری و تحلیل‌های ریسک به کار می‌رود. اگر یک نظریه مالی یا روش تحلیلی در عمل کارآمد و سودآور باشد، می‌توان آن را به‌عنوان «حقیقت» در نظر گرفت. یک استراتژی سرمایه‌گذاری که در گذشته بارها به سوددهی منجر شده است، می‌تواند به‌عنوان روشی معتبر و واقعی (حقیقت عمل‌گرا) تلقی شود، حتی اگر دلایل نظری پشت آن هنوز به‌طور کامل اثبات نشده باشند.
“حقایق مالی” و “واقعیت‌های مالی”
در علم مالی، “حقایق مالی” و “واقعیت‌های مالی” با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند که از جنبه‌های فلسفی و تحلیلی قابل بررسی است. حقایق مالی به گزاره‌ها و اصولی اشاره دارند که بر اساس مدل‌های نظری، داده‌های تاریخی، و فرضیات تحلیلی به‌دست آمده‌اند. حقایق مالی، مانند «بازارها در بلندمدت به سمت میانگین حرکت می‌کنند» یا «تنوع‌بخشی ریسک را کاهش می‌دهد»، بیشتر در قالب فرضیات و قوانین مالی بیان می‌شوند که شاید همیشه در جهان واقعی به همان شکل به وقوع نپیوندند. این‌ها را می‌توان به عنوان داده‌های تئوریک و اصولی تلقی کرد که از تحلیل و تحقیقات به‌دست می‌آیند.

واقعیت‌های مالی به وضعیت‌های واقعی و شرایط موجود در بازار اشاره دارند و از داده‌های واقعی نشأت می‌گیرند. به عنوان مثال، داده‌های اقتصادی مانند نرخ بهره، قیمت بازار سهام، یا نرخ تورم واقعیت‌های مالی‌ای هستند که به‌طور عینی و در لحظه قابل مشاهده‌اند. این واقعیت‌ها ممکن است در زمان‌های مختلف تغییر کنند و الزامی برای تطابق کامل آن‌ها با اصول یا فرضیات مالی وجود ندارد. تفاوت اصلی بین این دو مفهوم، در ثبات و پایایی آن‌ها است. حقایق مالی بیشتر پایدار و به‌عنوان اصول پایه‌ای در نظر گرفته می‌شوند، در حالی که واقعیت‌های مالی در معرض تغییرات مداوم قرار دارند. این تفاوت به تحلیلگران کمک می‌کند تا درک بهتری از شرایط متغیر بازار و تطبیق آن با اصول کلی و نظریه‌های مالی داشته باشند.
مثلاً در مدل قیمت‌گذاری دارایی‌های سرمایه‌ای (CAPM)، فرض بر این است که سرمایه‌گذاران به‌طور منطقی رفتار می‌کنند و تمام اطلاعات موجود را در نظر می‌گیرند. این یک “حقیقت” است که مدل‌سازی بر اساس آن انجام شده است. اما در واقعیت، رفتارهای روانشناختی و احساساتی سرمایه‌گذاران، مثل ترس یا طمع، نقش زیادی در نوسانات بازار دارد و این فرضیه را زیر سؤال می‌برد. از این رو، اقتصاد رفتاری به دنبال پر کردن این فاصله است و نشان می‌دهد که حقایق نظری همیشه با واقعیتهای تجربی مطابقت ندارد.
واقعیت بازارها شامل رویدادهایی مثل رکودهای اقتصادی، بحران‌های مالی، حباب‌های قیمتی و نوسانات غیرمنتظره است که در عمل اتفاق می‌افتد. در بسیاری موارد، این واقعیت‌ها با حقیقت‌های نظری همخوانی ندارند؛ مثلاً، در فرضیه بازار کارا گفته می‌شود که همه اطلاعات بلافاصله در قیمت‌ها منعکس می‌شود، اما در واقعیت، نوسانات غیرعقلانی و هیجانات بازار موجب انحراف قیمت‌ها از ارزش‌های بنیادین می‌شوند.
در نظریه‌های مالی، تفاوت بین “حقیقت” و “واقعیت” به‌ویژه در قالب ناهنجاری‌های بازار نمایان می‌شود. این ناهنجاری‌ها شرایطی هستند که در آن‌ها رفتار واقعی بازار با پیش‌بینی‌ها و اصول نظریه‌های مالی رایج، که به عنوان “حقیقت” در نظر گرفته می‌شوند، تطابق ندارد. ناهنجاری‌های بازار نشان می‌دهند که واقعیت‌های مشاهده‌شده در بازار، گاه با فرضیات و الگوهای تئوریک رایج متفاوت است. در عمل، بسیاری از ناهنجاری‌ها با مدل های مبتنی بر حقایق نظری در تضاد هستند، از جمله:
• اثر ارزش (Value Effect): سهام‌هایی که ارزش پایین‌تری دارند، اغلب بازدهی بالاتری نسبت به سهام‌های بنیادی تر دارند، حتی اگر از ریسک بیشتری برخوردار نباشند.
• اثر مومنتوم: سهم‌های موفق در گذشته، احتمال دارد بازدهی خوبی را در آینده نیز ادامه دهند، برخلاف CAPM که فرض می‌کند بازدهی‌های گذشته بر بازدهی‌های آینده بی‌تأثیر است.
• اثر نقدشوندگی: سهام‌هایی با نقدشوندگی کمتر معمولاً بازدهی بالاتری را به همراه دارند که جبران‌کننده ریسک کمتر نقدشوندگی است.
• اثر تمایل (Disposition Effect): سرمایه‌گذاران تمایل دارند سهام‌های با بازدهی منفی را نگه‌دارند و سهام‌های با بازدهی مثبت را به سرعت بفروشند.
• حقیقت در ارزیابی دارایی ها بسیار اهمیت دارد زیرا رواج ارزش های واقعی دارایی ها با کارایی بازار سرمایه مرتبط است. بازارها در صورتی کارآمد هستند که قیمت ها همه اطلاعات مرتبط را منعکس کنند، و می توان ناکارایی ها را به شرطی کاهش داد که قیمت های بازار ارزش های واقعی را منعکس کنند. اگر بازارهای سرمایه کارآمد بودند، استراتژی سرمایه گذاران و سود تعدیل شده بر اساس ریسک در سطوح مختلف اطلاعات نهانی متفاوت نبود. اهمیت مفهوم حقیقت در ادبیات قیمت گذاری دارایی، تامین مالی شرکتی و طراحی بازار، انگیزه بحث در مورد چگونگی درک حقیقت در بازارهای مالی و اقتصاد مالی است. تجزیه و تحلیل ارزش دارایی های واقعی در بازارهای مالی، در چارچوب نظریه های فلسفی حقیقت، می تواند به نظریه پردازان مالی، سرمایه گذاران و تنظیم کننده ها کمک کند تا منظور از حقیقت در ارزیابی دارایی ها را ارزیابی کنند. در حالی که فلسفه حقیقت به صراحت در تئوری مالی بیان نشده است، ضمنی است و تأثیر اساسی هم بر ساختارهای نظری و هم بر نتایج بازار دارد.
نکته پایانی
مقاله ای که در سال ۲۰۱۷ در مجله دانشگاهی Review of Corporate Finance Studies منتشر شده است با این عنوان که “آیا متغیرهای ابزاری ما را به حقیقت نزدیکتر کرده اند؟ درامور مالی شاخه شرکتی، ما به دنبال درک انگیزه ها و نیروهای اقتصادی هستیم که تصمیمات مالی شرکت را شکل می دهند. به عنوان مثال، زمانی که شرکت ها سرمایه خود را برای سرمایه گذاری افزایش می دهند، چگونه (یا باید) بین انتشار بدهی و سهام یکی را انتخاب کنند؟ چه عواملی بر سیاست های تقسیم سود شرکت ها تأثیر می گذارد؟ مؤثرترین ساختارهای حاکمیت شرکتی کدامند و چگونه بر ارزش شرکت تأثیر می گذارند؟

تئوریها معتقدند که این تصمیمات باید هزینه های ایجاد شده توسط اصطکاک در بازارهای مالی را به حداقل برسانند – برای مثال، آنها باید مالیات ها را کاهش دهند، انگیزه ها را تراز کنند و تفاوت در اطلاعات بین شرکت ها و سرمایه گذاران را به حداقل برسانند. یافتن حقیقت در این زمینه به معنای شناسایی و توصیف دقیق رابطه زیربنایی بین این عوامل اقتصادی و تصمیمات مدیران است. کدام عوامل بیشتر اهمیت دارند و کدامیک را می توان با خیال راحت نادیده گرفت؟ تأثیر واقعی این تصمیمات بر ارزش شرکت چیست؟
ممکن است در ابتدا به نظر برسد که یک مجموعه ساده از داده ها و مشاهده نتایج می تواند همه این سوالات را به وضوح حل کند. اما جمع‌آوری، مشاهده و ارزیابی آن‌قدر که ما دوست داریم ساده نیستند. چالشی که ما با آن روبرو هستیم بسیاری از محققان علوم اجتماعی را آزار می دهد. برخلاف رشته‌های پزشکی یا برخی از علوم طبیعی، ما نمی‌توانیم نمونه‌ای از شرکت‌های دولتی را به آزمایشگاه بیاوریم، به‌طور تصادفی گزینه‌های مالی مختلف را تعیین کنیم یا محیط اقتصادی آن‌ها را تغییر دهیم و سپس ببینیم چه اتفاقی می‌افتد. در عوض، ما داده‌های مربوط به تصمیمات واقعی شرکت‌ها و پیامدهای آنها را مشاهده می‌کنیم و سپس تا آنجا که می‌توانیم، انگیزه‌ها و نیروهای اقتصادی پشت آن‌ها را قضاوت می‌کنیم. یافته های ما بیشتراستنباطی است و این استنباط ها با چند دام مواجه هستند. برای مثال، شرکت‌هایی با ساختار حاکمیتی یا سیاست تقسیم سود ممکن است ارزش‌های بازار بالاتری داشته باشند، اما این لزوماً به این معنا نیست که یکی باعث دیگری شده است. عامل دیگر می تواند هر دو را به طور همزمان تحت تأثیر قرار دهد. یا ممکن است داده ها در نگاه اول نشان دهنده رابطه بین دو متغیر باشد، اما این ممکن است فقط به این دلیل باشد که ما آنها را به درستی اندازه گیری نمی کنیم یا مقایسه درستی انجام نمی دهیم. در چنین شرایطی، چه چیزی حقیقت به حساب می آید؟ چگونه به نتایج «قابل اعتماد، واقعی و اصیل» برسیم . دو عامل مرتبط اهمیت ویژه ای پیدا می کنند: خلاقیت و یکپارچگی. ممکن است خلاف واقع به نظر برسد، اما خلاقیت ارتباط نزدیکی با جستجوی حقیقت دارد. آیا می توانیم راه های جدیدی برای اندازه گیری متغیرهای مورد علاقه پیدا کنیم؟ آیا می‌توانیم آزمایش‌های جدیدی برای تقلید از تغییرات دنیای واقعی ارائه کنیم؟ آیا می‌توانیم منابع جدیدی از داده‌ها را تصور کنیم که نیروهای اقتصادی زیربنایی واقعی را که رفتار شرکت را هدایت می‌کنند، روشن کند؟ کشف نتایج “قابل اعتماد، واقعی و واقعیتها” اغلب به کار تخیل نیاز دارد.

برای مطالعه بیشتر به مقاله زیر رجوع کنید:
Truth and financial economics: A review and assessment. Andreas Andrikopoulos2015. International Review of Financial Analysis