این مقاله را پس از آگهی فوت آقای مایکل جنسن در آوریل ۲۰۲۴ تنظیم کردم و نوشتم،چون احساس کردم بسیاری از نسل جدید مالی کشور ، شاید ندانند که جنسن کیست و چه تاثیری بر علم مالی داشته است. آقای دکتر عبده تبریزی معتقد بودند که جنسن پایه گذار علم مالی یا به اصطلاح فاینانس است و این پایه گذاری با تئوری شرکت ، ساختار مالکیت و سرمایه همراه بوده است.
مایکل سی. جنسن، اقتصاددان و استاد دانشکده بازرگانی هاروارد که یکی از بنیانگذاران علم مالی نوین و تئوری پرداز اصلی نظریه نمایندگی در حاکمیت شرکتی در دهه ۱۹۷۰ بود در سن ۸۴ سالگی درگذشت.
مایکل جنسن در ۳۰ نوامبر ۱۹۳۹ در روچستر به دنیا آمد.پدرش، هارولد، اپراتور ل در یک روزنامه بود و تاکسی می راند. مادرش، گرترود (کول) جنسن، خانه دار بود. جنسن ها از نظر مالی با مشکل مواجه بودند و پدر مایکل به شدت مشروب مینوشید و قمار میکرد.
آقای لمان می نویسد: «این ایده که ممکن است برای هر یک از اعضای خانواده راه دیگری برای زندگی وجود داشته باشد، خیالی به نظر می رسید و مایکل جنسن هم تصور میکرد که او نیز یک اپراتور خواهد شد.
معلمی در دبیرستان حرفه ای که مایکل در آن حضور داشت، او را به یک استخدام کننده در کالج مک آلیستر در سنت پل توصیه کرد. او هیچ برنامه ای برای حضور در کالج نداشت، اما از استخدام کننده پرسید که آیا مدرسه در بازار بورس کلاس دارد یا خیر.پاسخ “آری” بود.او ثبت نام کرد. پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۹۶۲، او راه خود را تا پایان تحصیلات تکمیلی در دانشگاه شیکاگو – خانه فکری آقای فریدمن و دیگر نظریه پردازان بازار آزاد – با کار در شیفت شب در اتاق مطبوعات شیکاگو تریبون طی کرد. او در سال ۱۹۶۸ مدرک M.B.A در امور مالی و دکترا در اقتصاد گرفت و سپس به ایالت نیویورک رفت تا به دانشگاه روچستر بپیوندد.
ازدواج او با دولورس دووراک و تونی ولکات به طلاق ختم شد. علاوه بر دخترش ناتالی، از مایکل دختر دیگری به نام استفانی جنسن نیز به یادگار مانده است.
بعدها در زندگی اش، پس از اینکه وال استریت از رسواییهای اختیار اعطای سهام شرکتها محاصره شد سیاستمداران بستههای جبران بیش از حد خدمات مدیران را مورد تمسخر قرار دادند و نهایتاً پروفسور جنسن اذعان کرد که ایدههای او از کنترل خارج شده است.
پروفسور جنسن کار آکادمیک خود را در اواخر دهه ۱۹۶۰، زمانی که پس لرزه های فراوانی در تئوری های اقتصاد آن دروان در جریان بود، آغاز کرد. برای دههها، به دانشجویانی که مدیریت میخواندند – بهویژه در مدرسه بازرگانی هاروارد – آموزش داده میشد که مدیران اجرایی (و شرکتهایشان) باید دارای وجدان اجتماعی باشند. سپس، در سال ۱۹۷۰، میلتون فریدمن، اقتصاددان و نظریه پرداز بازار آزاد، مقاله پیشگامانه خود را با عنوان «دکترین فریدمن – مسئولیت اجتماعی کسب و کار افزایش سود است» در مجله نیویورک تایمز منتشر کرد. آقای فریدمن نوشت، کسبوکاری که «مسئولیتهای خود را برای ایجاد اشتغال، رفع تبعیض، اجتناب از آلودگی جدی میپذیرد، در حال موعظه سوسیالیسم ناب و دنیای غیر واقعی عاری از تقلب است».
پروفسور جنسن، که خود طرفدار بازار آزاد است، مقاله آقای فریدمن را تایید کرد. اما او حفرهای در این استدلال پیدا کرد که در مقالهای با عنوان «نظریه شرکت: رفتار مدیریتی، هزینههای نمایندگی و ساختار مالکیت» در سال ۱۹۷۶ با ویلیام اچ. ویلیام اچ مکلینگ زمانی که هر دو استاد دانشگاه روچستر بودند نوشت. مایکل جنسن و ویلیام مکلینگ در سال ۱۹۷۶ اصول اولیه حاکمیت شرکتی را با ارائه نظریه نمایندگی بنیاد نهادند. مایکل جنسن ، بنیان اعطای اختیار خرید سهام و مزایای تشویقی برای مدیران را در وال استریت با تئوری اصلی اش(نظریه نمایندگی) ایجاد کرد و با هویت بخشی به چترهای طلایی برای پوشش ریسک مدیران به خلق انقلاب بزرگی در خدمات مالی مشهور شد و بر نسلی از مدیران وال استریت تأثیر شگرف گذاشت.
جنسن و مکلینگ استدلال کردند که چون مدیران (نمایندگان) به جای صاحبان اصلی شرکتها (سهامداران) تصمیمگیری میکنند، ممکن است منافع شخصی خود را در اولویت قرار دهند و تصمیماتی بگیرند که برای سهامداران سودمند نباشد. این تضاد منافع باعث میشود که هزینههایی به نام هزینههای نمایندگی به وجود بیاید. برای کاهش این هزینهها، جنسن پیشنهاد میدهد که باید انگیزههایی مثل برنامههای پاداش و اعطای اختیار واگذاری سهام برای مدیران در نظر گرفته شود تا منافع آنها با منافع سهامداران همسو شود. این مقاله عدم همسویی منافع بین مدیران و صاحبان شرکت ها، سهامداران را مورد بررسی قرار می دهد که به گفته آنها، وجود شرکت ها را صرفاً برای افزایش سود غیرممکن می کند.
یوجین اف فاما، استاد دانشگاه شیکاگو و برنده جایزه نوبل اقتصاد که با پروفسور جنسن همکاری می کرد، در مصاحبه ای گفت: مایکل به نوعی مبلغ زاده شده است. او از درستی و راهگشا بودن عقایدش بسیار مطمئن است. البته آتش افروزی هم دارد.
جنسن طرفداران و مخالفانی داشت. به قول آدریان وولدریج ، ستون نویس Bloomberg Opinion ، منتقدانش وی را اسقف اعظم طمع کاران میدانند که دستمزدهای گزاف اجرایی و سرمایه داری کرکسها را توجیه می نماید، در حالی که طرفداران وی، او را جراحی می دیدند که به استعاره سرمایه داری آنگلوساکسونها با بریدن چربیها و از بین بردن تومورهای بدخیم و تجویز یک رژیم ورزشی سخت، جان تازه ای به دم مدیران می داد.
داف مکدونالد، روزنامهنگار، در کتابش با عنوان «گذارطلایی: مدرسه بازرگانی هاروارد، محدودیتهای سرمایهداری و شکست اخلاقی نخبگان (2017)، پروفسور جنسن را مبلغ اصلی«ابزار خشونت فکری» نامید که «فرانکنشتاینی را خلق کرد که هیچ کس نمی داند چگونه باید آنرا بکشد.» مقصود وی طمع مدیران به کسب پاداش و مدل سازی برای جبران خدمات حویش بود که در دوره بحران مالی و حباب اعتباری در سالهای ۲۰۰۰ به بعد ظاهر شده است.
پروفسور جنسن در دفاع از نظریاتش در مصاحبه ای که در Journal of Applied Finance منتشر شد، گفت: «این آغاز شکستن جعبه سیاه شرکتها بود. بدیهی است که شرکتها عمل نمیکنند، فقط افراد هستند که مجری هستند و رفتار این مجریان بر کل سیستم است.نظریه نمایندگی این رفتار را کنترل میکند و راه حل مناسبی برای حل تعارض و نزاع به همراه دارد.
پروفسور جنسن برای همسو کردن منافع هر دو طرف، استفاده از اعطای اختیار معامله سهام و حفظ حقوق صاحبان سهام با جبران خدمات مدیران را با لحاظ ساختار جریان نقد آزاد و توجه به اهرمهای مالی به عنوان اشکال اولیه رفع تعارض استفاده کرد. او پذیرفتن بدهی برای خرید شرکتهای دیگر را تایید کرد، زیرا پرداخت وام و کاهش جریان نقدی آزاد مدیران را مجبور به مدیریت بهتر هزینهها میکند. او چترهای طلایی و حمایتی مدیران را برای عصر ادغام و تملیک در وال استریت مشروعیت بخشید یعنی مدیران اجرایی در صورتی که مجبور به ترک شرکت پس از ادغام یا فروش مستقیم یک شرکت میشوند، مبالغ زیادی دستمزد دریافت می کنند که منافع سهامداران هم حذف بشود.
او در هاروارد بیزینس ریویو نوشت: «درباره این مشکل به روش زیر فکر کنید: مدیران سطح بالا و هیئت مدیره به عنوان نمایندگان سهامداران در معاملاتی که صدها میلیون دلار را شامل می شود، عمل می کنند. “اگر جایگزینی که بالاترین ارزش را برای سهامداران فراهم می کند، فروش شرکت به شرکت دیگر و بازنشستگی تیم مدیریت فعلی باشد، سهامداران نمی خواهند که مدیران از ترس از دست دادن شغل خود مانع از این نوع مزایده ها شوند.” این تئوری می گوید مدیران با جیب هایشان که به راحتی مملو از پول نقد میشود جلوی خسارت زدن به سرمایه گذاران را میگیرند و تعارض منافع به حداقل میرسد.
نیکلاس لمان، رئیس سابق دانشکده روزنامهنگاری تحصیلات تکمیلی دانشگاه کلمبیا، که با پروفسور جنسن برای کتابش «مرد معامله: ظهور معامله و زوال رویای آمریکایی» مصاحبه کرد، گفت: «او آشکارا نوعی نابغه بود. من فکر میکنم که او در شکلدهی به آمریکا که اکنون در آن زندگی میکنیم بسیار مهمتر از آن چیزی است که بیشتر مردم تشخیص میدهند عمل کرده است.»
این شکلگیری عمدتاً در مدرسه بازرگانی هاروارد اتفاق افتاد جایی که پروفسور جنسن در سال ۱۹۸۵، در اوج سیاستهای اقتصادی حامی کسبوکار رئیسجمهور رونالد ریگان، به آن پیوست. دو سال بعد، در فیلم «وال استریت» ساخته الیور استون، مایکل داگلاس نقش یک مهاجم خیالی شرکتی به نام گوردون گکو را بازی کرد که گفت: حرص و طمع، به دلیل نداشتن کلمه بهتر، خوب است و همیشه کار می کند.
جنسن که «انرژی شگفتانگیزی» داشت به هر کاری که انجام میداد عشق می ورزید، جنسن کم میخوابید و زود برمیخاست. او که روز کاری خود را از ساعت ۴ یا ۵ صبح شروع می کرد، به چرتهای کوتاه بعد از ظهر در دفترش معروف بود. کار همه اشتیاق او بود.
بعدها در زندگی خود، جنسن بعد دیگری را به تحقیقات خود اضافه کرد – ایده یکپارچگی از طریق دریچه مسئولیت پذیری شرکت.
در پی پرونده های بدنام کلاهبرداری شرکتی و انفجارهای بعدی انرون و ورلدکام در اوایل دهه ۲۰۰۰ و به دنبال آن بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸، جنسن شروع به حمایت از تغییر در رفتار شرکتها کرد. در سال ۲۰۱۲، همراه با ورنر ارهارد، استدلال کرد که صداقت «به اندازه نیروی کار، سرمایه و فناوری مهم است. بدون یک تعریف واضح، مختصر و مهمتر از همه، یک تعریف قابل اجرا و یکپارچه، اقتصاد بدون صداقت بسیار کمتر از آن چیزی است که می تواند باشد.
جنسن همچنین به عنوان یک مربی تأثیر ماندگاری از خود بر جای گذاشت. در طول دوران حرفهایاش، مدرس و مربی الهامبخش دانشجویان و همکاران بیشماری بودکه زبان زد همگان شد.
میراث جنسن نظم بخشی به حاکمیت شرکتی و ارائه ایده های نوآورانه از جمله افتادن شرکتها در تله بازار، رفع تعارض مدیران و سهامداران، ارائه تئوری جریان نقد آزاد و آثار آن بر تصمیمات مدیران بود. هر چند که خروجی این مدل ها به رفتارهای عجیب مدیران در بازار سهام دامن زد و خروجی مدلها بجای صداقت بر فریب استوار شد.