دکتر کیارش مهرانی
استادیار و مدرس علوم مالی
خیلی از مردم دیده اند که بازار گهگاه به عادت های بد پاداش می دهد و عادت های خوب را به دلیل تصادفی بودن مجازات می کند. شاید کسانی که در بازارهای مالی کار میکنند با شرطی شدن کلاسیک و آزمایشی که آقای پاولف روی سگها انجام داد آشنا باشند.آقای پاولف نشان داد که با پاداش دادن به کارهای خوب و مجازات اعمال بد، سگها یاد می گیرند که چگونه در آینده رفتار مناسبی داشته باشد.هرچند که تحقیقات ایشان درباره جانوران است و قیاس آن با انسان با هوش،دارای عقل سلیم ، دانش و سوادکافی کار درستی نیست و در قرن بیست و یکم،انسان با دسترسی به انواع سیستم های اطلاعاتی و سایتها و رسانه ها با منطق و خرد خود آنهارا ارزیابی میکند و با تحلیل بالاتری به جمع بندی میرسد اما احتمالا شاید همه ما به این نتیجه رسیده ایم که از دیدگاه تجارت، بازار تمایل به پاداش دادن به عادات بد دارد، در حالی که همزمان رفتارهای مثبت را تنبیه می کند، به خصوص اگر دامنه ذهن ما یک مجموعه نمونه ای کوچک از داده ها و سوابق اندک روبرو باشد.باید موضوع را باز تر کنیم تا بفهیم که مقصود از این موضوع چیست.
یکی از موضوعات جالب در معاملات بازار سهام، تقویت تصادفی[۱] است. تقویت تصادفی، همانطور که به شیوه های معاملاتی مربوط می شود، زمانی اتفاق می افتد که یک معامله گر یک نتیجه تصادفی را به مهارت یا عدم مهارت خود به اشتباه نسبت می دهد. این نسبت دادن اشتباه میتواند بسیارمضر باشد زیرا یک معاملهگر ممکن است به قدرت خود باور کند، در حالی که در واقع وجود ندارد – یا در صورت وجود، آن را به شدت کاهش میدهد. تقویت تصادفی، نسبت دادن رویدادهای دلخواه برای واجد شرایط کردن (یا رد صلاحیت) برخی فرضیه ها یا ایده ها به خویشتن است. در واقع ایجاد توهم مهارت (یا عدم مهارت) به نتیجه ای است که ماهیت غیر سیستماتیک و اغلب تصادفی دارد.
تقویت تصادفی زمانی اتفاق میافتد که معاملهگران بهخاطر رفتارهایی که عملاً انجام آنها خارج از توانایی و اختیار آنهاست، بهطور تصادفی پاداش میگیرند یا مجازات میشوند. به دلیل تقویت تصادفی، معامله گران ممکن است بیش از حد به توانایی خود اعتماد داشته باشند، حتی اگر از نظر عینی وجود چنین توانایی هایی در آنها بی اساس باشد.
الکساندر الدر گفته است که هدف یک معامله گر موفق انجام بهترین معاملات است. پول در درجه دوم اهمیت قرار دارد. ایده مطرح شده در این نقل قول ضروری است و اغلب اشتباه گرفته می شود. تعریف یک معامله خوب به این نیست که چقدر پول به دست می آید یا از دست می رود، بلکه به داشتن یک برنامه و پایبندی به آن است.
خوب، بد، زشت
تعریف یک معامله خوب باید جایی باشد که یک معامله گر تجارت خود را برنامه ریزی کرده، طرح خود را معامله کند و ریسک خود را مدیریت کند – اینها همه عناصری هستند که می توانند کنترل شود و نباید با نتیجه تعریف شود.
از سوی دیگر، معامله بد جایی است که یک معامله گر از قوانین خود پیروی نمی کند و معاملات را برخلاف قضاوت بهتر خود انجام می دهد. این همیشه معامله بدی خواهد بود حتی اگر سودآور باشد. این ایده منجر به ایده تقویت تصادفی می شود، که معمولاً و مکرراً دلیلی است که بسیاری از معامله گران شکست می خورند.
تقویت در روانشناسی
در روانشناسی رفتاری، تقویت پیامدی است که هر زمان که یک محرک پیشینی خاص قبل از آن رفتار باشد، رفتار آینده ارگانیسم را تقویت می کند. این اثر تقویتی ممکن است به صورت فرکانس رفتاری بالاتر (مثلاً کشیدن یک اهرم به دفعات)، مدت زمان طولانی تر (مثلاً کشیدن یک اهرم برای مدت زمان طولانی)، بزرگی بیشتر (مثلاً کشیدن یک اهرم با نیروی بیشتر) یا تأخیر کوتاه تر (مثلاً کشیدن اهرم سریعتر به دنبال محرک قبلی) اندازه گیری شود.
B.F. Skinner یک محقق مشهور و تأثیرگذار بود که بسیاری از ساختارهای نظری تقویت و رفتارگرایی را بیان کرد. اسکینر تقویت کننده ها را بر اساس تغییر در قدرت پاسخ (نرخ پاسخ) به جای معیارهای ذهنی تر، مانند آنچه برای کسی لذت بخش یا ارزشمند است، تعریف کرد. بر این اساس، فعالیتها، غذاها یا اقلامی که خوشایند یا لذتبخش در نظر گرفته میشوند ممکن است لزوماً تقویتکننده نباشند (زیرا آنها هیچ افزایشی در واکنش قبل از خود ایجاد نمیکنند). محرکها، تنظیمات و فعالیتها تنها زمانی با تعریف تقویتکنندهها مطابقت دارند که رفتاری که بلافاصله قبل از تقویتکننده بالقوه در موقعیتهای مشابه در آینده افزایش یابد. به عنوان مثال، کودکی که وقتی یک کلوچه کوکی را درخواست می کند، تقویت کننده دریافت می کند. اگر فرکانس “رفتار درخواست کوکی” افزایش یابد، کوکی می تواند به عنوان تقویت کننده “رفتار درخواست کوکی” دیده شود. با این حال، اگر «رفتار درخواست کوکی» افزایش نیابد، نمیتوان کوکی را تقویتکننده در نظر گرفت.
تنها معیاری که تعیین می کند آیا یک محرک تقویت کننده است یا خیر، تغییر در احتمال یک رفتار پس از تجویز آن تقویت کننده بالقوه است. تئوری های دیگر ممکن است بر روی عوامل اضافی تمرکز کنند، مانند اینکه آیا فرد انتظار دارد یک رفتار نتیجه معینی را ایجاد کند، اما در نظریه رفتاری، تقویت با افزایش احتمال یک پاسخ تعریف می شود. مطالعه تقویت، حجم عظیمی از نتایج تجربی قابل تکرار را تولید کرده است. تقویت مفهوم و رویه اصلی در آموزش های ویژه، تحلیل رفتار کاربردی و تحلیل تجربی رفتار است و یک مفهوم اصلی در برخی از مدل های پزشکی و روان دارویی، به ویژه اعتیاد، وابستگی و اجبار است.
چگونه تقویت تصادفی بر رفتار ما تأثیر می گذارد
به نظر می رسد که بازار گهگاه به عادت های بد پاداش می دهد و عادت های خوب را به دلیل تصادفی بودن مجازات می کند. این موضوع زمانی می تواند خیلی مضر باشد که یک معامله گر جدید در چند معامله اولیه بدون هیچ برنامه ای برنده شود، و این موفقیت را به مهارت ذاتی یا “شهود” خود ربط دهد. همچنین تقویت تصادفی می تواند به معامله گران کهنه کاری که مجموعه ای از ضررها را تجربه می کنند به این باور می رساند که دیگر مهارت واقعی خود را ندارند و به شدت به آنها صدمه میزند.
تقویت تصادفی می تواند عادت های بد طولانی مدتی ایجاد کند که ترک کردن آنها بسیار سخت است. از برخی جهات شبیه به معتادان به قمار است که به بازی کردن ادامه میدهند، زیرا به اندازه کافی برنده میشوند تا آنها را در قمارخانه نگه دارند، اما در درازمدت پول خود را از دست میدهند. مثلا وقتی فردی دارد کارت بازی میکند و هیچ استعداد و تجربه ای هم ندارد در ابتدای بازی برنده میشود ولی به دلیل اعتماد به روش خود که بی برنامه گی است نهایتاً بازنده کارت بازی میشود. در بچه گی همه ما با این پدیده مواجه بودیم.
درک مفهوم تقویت تصادفی برای برخی از معامله گران دشوار است، اما درک آن می تواند تفاوت بین بهبود واقعی به عنوان یک معامله گر یا صرفاً این باور ساده لوحانه راکه در حال بهبود هستیم (در حالی که نیستیم) را مشخص نماید. بهترین راه برای درک این موضوع مرور چند مثال است. دو روش اصلی وجود دارد که تقویت تصادفی خود را در میان معامله گران نشان می دهد. اولین مورد این است که می تواند به معامله گران تازه کار یا غیر ماهر احساس نادرستی از توانایی بدهد، در صورتی که نتایج مثبت گذشته تنها به دلیل شانس باشد. راه دوم این است که رشتهای از بدشانسی ها میتواند روی یک معامله گر ماهر تأثیر بگذارد که به تواناییهای خود شک کند و یک استراتژی خوب را کنار بگذارد.
مثال ۱: تکیه کردن تصادفی
فرض کنید که احسان یک معامله گر تازه وارد بوده که فعالیت اقتصادی در حوزه دیگری داشته است و معمولاً اخبار را تماشا می کند و بازار سهام را هم اخیراً دنبال کرده است اما تاکنون به صورت شخصی معامله نکرده است. با این حال، احسان فکر میکند که توانایی یک معاملهگر خوب را دارد، اما تاکنون هیچ استراتژی یا روش معاملاتی را یادداشت نکرده است. احسان یک حساب معاملاتی آنلاین باز میکند و معتقد است که پیشینه دانشی و تجربه وی برای این تجارت هم مانند سوابق قبلی وی منتج به سودآوری خواهد بود. با کشیدن نمودار قیمت برای اولین بار، احسان یک نماد معاملاتی را که دارای رفتار گله واری سهامداران برای صف حرید است می بیند و غافل از این است که سهام دارای ریسک ناتوانی در ایفای تعهدات است و به طور پیش فرض در پلت فرم معاملات فهرست شده و قیمت آن هم به سرعت در حال افزایش است. احسان به سرعت ۱۰۰۰ سهم از سهام پیش فرض را بدون حتی فکر کردن می خرد. در طول خوردن صبحانه، قیمت سهام همچنان به رشد خود ادامه می دهد. پس از صرق صبحانه، احسان برمی گردد و سهام را می فروشد و پس از کسر هزینه ها ۱۰ میلیون تومان سود می کند. احسان معامله دیگری انجام می دهد و در نهایت با نتیجه مشابهی به پایان می رسد و شروع به احساس اعتماد به نفس و داشتن یک “مهارت کاذب” در معامله گری می کند.
در تجزیه و تحلیل چنین وضعیتی، معامله گران با تجربه متوجه مواردی می شوند که می تواند منجر به یک حرفه معاملاتی کوتاه مدت برای این معامله گر شود. مشکل اصلی این است که تعداد انگشت شماری از معاملات موفق نمونه معتبری برای سودآوری یک معامله گر در بلندمدت نیستند. احسان ، بعنوان معاملهگر در این مورد، باید مطمئن شود که در دام این باور نیفتند که روشهای فعلی، که هنوز دقیق آزمایش نشدهاند، موفقیت طولانیمدت به همراه خواهند داشت. خطر در امتناع از راهنمایی یا روشهای مناسب بازار است، خواه خود ایجاد شده باشد یا توسط شخص دیگری ارائه شده باشد، زیرا اعتقاد بر این است که این روش آزمایش نشده اولیه بر اساس این معاملات اولیه برتر است. معاملهگر میتواند شدیداً فکر کند که اگر یک یا چند بار به تصادف موفق شود، میتواند در بیشتر مواقع یا در همه مواقع موفق شود. بازارها در بلندمدت به تفکر اشتباه پاداش نمی دهند، اما ممکن است گاهی اوقات به معاملات تصادفی و برنامه ریزی نشده پاداش دهد. احسان در طول معاملات در یک بازه زمانی سه ماهه با چند میلیون تومان زیان از بازار سهام خارج میشود و با نفرت عجیبی به دیگران هم توصیه میکند که خرید سهام بسیار احمقانه است.
در مثال بعدی، از زاویه ای متفاوت دوباره به تقویت تصادفی نگاه خواهیم کرد. این مثال بیشتر مربوط به معاملهگران با تجربه یا معاملهگرانی است که با یک استراتژی یا روش مکتوب به بازار میآیند که این استراتژی در معاملات آنلاین آزمایش شده یا سودآوری آن اثبات شده است. لازم به ذکر است که همه روش هایی که در گذشته موفق بوده اند، همانطور که در مثال قبلی (در مقیاس کوچک) متوجه شدیم، در استمرار زمان موفق نخواهند ماند اما در آینده ای بلندمدت، روش هایی که در گذشته موفقیت آمیز بوده اند، احتمال سودآوری بیشتری را نسبت به روشی دارند که کاملاً آزمایش نشده اند یا هرگز در درازمدت سودآور نبوده است.
مثال ۲: کنار گذاشتن یک استراتژی صحیح
در این مثال محمود مدتی است که در بازارها معامله می کند و متوجه شده است که حضور در بازار سرمایه بدون برنامه ای مدون، فکر شده و کاملاً تحقیق شده یک اشتباه است. فرض کنید محمود مشکلات اولیه در مثال اول را ندارد و یک برنامه معاملاتی محکم برای حرکت در بازارها وجود دارد. این روش جدید و منضبط در دو سال گذشته به خوبی جواب داده و سودآوری داشته است. اما اکنون محمود با مشکل دیگری مواجه است. علیرغم موفقیت های گذشته با این طرح، این استراتژی اکنون منجر به ۹ معامله متوالی منتج به زیانده شده که باعث نگرانی از عدم کارایی این طرح شده است. بنابراین محمود با این تصور که روش قبلی دیگر معتبر نیست، با عجله برنامه معاملات خود را تغییر می دهد. با انجام این کار، محمود در نهایت با یک روش آزمایش نشده جدید معامله می کند و اشتباهات مشابه روزهای اولیه احسان را انجام می دهد.
مشکل در این مثال زمانی آشکار می شود که محمود روش آزمایش شده و واقعی را که در واقع موفقیت آمیز بوده کنار می گذارد، و به یک روش اثبات نشده پناه می برد. این روش میتواند محمود را حتی پس از چندین سال معامله موفقیتآمیز در بازارها، درست به آغاز بازگرداند. یعنی محمود باتجربه مانند احسان بی تجربه رفتار میکند.
چرا این اتفاق افتاد؟ احسان متوجه نشد که تصادفی بودن می تواند با استفاده از روش معاملاتی معیوب، موقعیت های برنده ایجاد کند و محمود نیز متوجه نیست که تصادفی بودن می تواند با یک برنامه معاملاتی عالی، مجموعه ای از ضررها را ایجاد کند. بنابراین، بسیار مهم است که مطمئن شوید یک طرح معاملاتی دیگر واقعاً کار نمیکند (آیا موفقیت اولیه تصادفی بود؟) یا تعیین کنید که آیا این صرفاً زیان بر اساس شرایط فعلی بازار است که به زودی از بین میرود.
همه معاملهگران با ضرر مواجه میشوند و تعداد قطعی معاملات متوالی سودآور وجود ندارد که به معاملهگر بگوید که آیا یک طرح معاملاتی واقعا کار نمیکند. هر استراتژی متفاوت است، اما ما می توانیم یاد بگیریم که با تصادفی بودن کنار بیاییم.
چرا تقویت تصادفی اتفاق می افتد و چه باید کرد؟
انسان ها به طور طبیعی الگو طلب هستند و الگوها نیز مبتنی بر تجربه و تکرار می باشند. باید بپذیریم که دنیایی که ما می شناسیم پر از تصادفی ها است و مغز انسان اغلب آنها را دوست ندارد. در عین حال، افراد دوست دارند خود را مسئول سرنوشت خود بدانند و احساس تعیین سرنوشت داشته باشند در نتیجه، وقتی رویدادهای تصادفی اتفاق میافتد، افراد مستعد هستند که آنها را به کاری که خودشان انجام دادهاند نسبت دهند.
هنگامی که متوجه شدیم که تصادفی بودن میتواند رشتههایی از ضرر در برنامههای معاملاتی بزرگ و رشتههایی از سود در استراتژیهای معاملاتی ضعیف ایجاد کند (و همچنین سناریوهایی که در بین این مثالها قرار میگیرند)، میتوان معاملات را بر این اساس تنظیم کرد. هر معامله گر باید یک برنامه معاملاتی مکتوب داشته باشد که نحوه و زمان انجام معاملات را مشخص کند. این طرح باید به خوبی مورد تحقیق قرار گیرد و ورودی ها، خروجی ها و قوانین مدیریت پول را به وضوح بیان کند. به این ترتیب، معاملهگر در بلندمدت متوجه میشود که آیا طرح از نظر معیارهای عینی ناقص یا موفق است. همچنین درصد ریسک از دست دادن سرمایه در هر معامله گری مهم است. سطوح ریسک هر معامله باید در برنامه معاملاتی مدیریت سرمایه پوشش داده شود. این به معاملهگر آزادی عمل میدهد، زیرا میتوانند در برابر یک سری ضرر مقاومت کند و در صورت عدم نیاز، کمتر احتمال دارد که تغییری زودهنگام در برنامه معاملاتی ایجاد کند.
بازارها به شدت پویا و در نوسان دائمی هستند. بازارها با این طبیعت عجیب خود معمولاً رویدادهایی تصادفی را تولید می کنند که می تواند برای معامله گران غیر ماهر سود باد آورده و برای معامله گران ماهر زیان غیر قابل انتظاری ایجاد کنند و جالب است که این پدیده همیشه و بطور مداوم اتفاق می افتد. یک معامله گر همچنین باید تعیین کند که چه زمانی می توان یک رشته معین از ضرر یا سود را به مهارت خود نسبت دهد و چه زمانی آنها را تصادفی قلمداد کند.
تنها راه انجام این کار در حالی که در حال یادگیری هستید این است که با یک برنامه معاملاتی به بازارها نزدیک شوید و درصد کمی از سرمایه را در هر معامله به خطر بیاندازید. به این ترتیب، معاملهگر میتواند نحوه عملکرد یک روش را در بلندمدت ببیند، که در آن تصادفی بودن یک عامل کمتر میشود. همچنین مهم است که به یاد داشته باشید که حتی بهترین معاملهگران و روشهای معاملاتی زنجیرهای از ضرر را تجربه میکنند و این دلیل خوبی برای کنار گذاشتن یک استراتژی خوب نیست. با این حال، جداسازی اینکه چرا روش دیگر کار نمی کند ممکن است به کاهش میزان زیان در زمانی که شرایط نامطلوب مشابه دوباره ایجاد می شود، کمک کند.
یادگیری تقویتی ساده لوحانه [۲] و گمانه زنی
یادگیری تقویتی ساده لوحانه یک اصل احتمالی ساده برای رفتار یادگیری در مسائل تصمیم گیری است. سرمایهگذارانی که از جستجوهای مبتنی بر شهود[۳] تقویتی سادهلوحانه پیروی میکنند یا به اصطلاح«یادگیرندگان سادهلوح» بیش از سایر عواملی که سرمایهگذاران منطقی در نظر گرفته میگیرند، به تجربیات خود از اقدامات و کسب بازده باد آورده توجه میکنند. یادگیرندگان ساده لوح از تکرار اقداماتی که موفقیت آمیز بوده اند خرسند هستند و از تکرار تصمیمات سرمایه گذاری که دردناک بوده اجتناب می کنند.
یک تکنیک اکتشافی یا جستجوهای مبتنی بر شهود ، به هر رویکردی برای حل مسئله اشاره دارد که از یک روش عملی یا میانبرهای مختلف برای تولید راه حل هایی استفاده می کند که ممکن است بهینه نباشند اما با توجه به یک بازه زمانی یا ضرب الاجل محدود کافی باشد. روشهای اکتشافی انعطافپذیر هستند و برای تصمیمگیری سریع استفاده میشوند، بهویژه زمانی که یافتن راهحل بهینه غیرممکن یا غیرعملی است و هنگام کار با دادههای پیچیده نمیتوان از راهکاری درست استفاده کرد. این میانبرهای شناختی در اقتصاد رفتاری برجسته هستند.
تکنیک اکتشافی یا جستجوهای مبتنی بر شهود اولین بار توسط محققان در اواسط قرن بیستم با کار هربرت سایمون شناسایی و به طور جدی مورد توجه قرار گرفت. سیمون دریافت که مدیران شرکت ها معمولاً بهینه سازی نمی کنند، بلکه به مجموعه ای از اکتشافات برای «رضایت» (ترکیبی از کلمات رضایت و کفایت) تکیه می کنند. یعنی از مجموعه ای از میانبرها استفاده می کنند تا کار را به گونه ای انجام دهند که به اندازه کافی خوب باشد.
از نظر سایمون، مردم به دلیل محدودیتهای بیولوژیکی ذهن انسان نمیتوانند به طور مداوم تمام اطلاعاتی را که در اختیار دارند محاسبه و پردازش کنند. بنابراین، مردم ممکن است بخواهند عقلانی رفتار کنند، اما به این محدودیتها محدود میشوند – چیزی که او عقلانیت محدود نامید.
بعداً، در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، آموس تورسکی و دانیل کانمن که در دانشگاه عبری در اورشلیم کار میکردند، با تکیه بر آثار هربرت سایمون، چیزی را توسعه دادند که به عنوان نظریه چشمانداز شناخته میشود. نظریه چشمانداز، سنگ بنای اقتصاد رفتاری، چندین اکتشافی را فهرست میکند که بهطور ناخودآگاه توسط افراد در حین انجام ارزیابیهای مالی مورد استفاده قرار میگیرد. یکی از یافتههای اصلی این است که مردم از دست دادن بیزار هستند – ضررها بیشتر از سود هستند (یعنی درد از دست دادن ۵۰ دلار بسیار بیشتر از لذت دریافت ۵۰ دلار است). در اینجا، افراد برای جلوگیری از تحقق ضرر، یک روش اکتشافی را اتخاذ می کنند، که گاهی اوقات آنها را تشویق می کند تا برای انجام این کار ریسک های بیش از حد انجام دهند – اما اغلب منجر به زیان های بزرگتر می شود. اخیراً، اقتصاددانان رفتاری کوشیده اند تا اقدامات سیاستی یا «هنجارهایی» را برای کمک به تصحیح استفاده غیرمنطقی افراد از اکتشافات، به منظور کمک به آنها در دستیابی به نتایج بهینه تر، توسعه دهند.
تا به امروز، چندین اکتشافی توسط اقتصاد رفتاری شناسایی شده است – یا در غیر این صورت برای کمک به مردم در تصمیم گیری های پیچیده توسعه یافته است. در اقتصاد رفتاری، بازنمایی، تثبیت و تعدیل، و در دسترس بودن (تأخر) از جمله مواردی هستند که بیشترین استناد را دارند. اکتشافات ممکن است به طرق مختلفی طبقه بندی شوند، مانند سوگیری های شناختی در مقابل عاطفی یا خطا در قضاوت در مقابل خطا در محاسبه.
تفکر اکتشافی از میانبرهای ذهنی – اغلب ناخودآگاه – برای اتخاذ سریع و کارآمد تصمیمات یا قضاوت های پیچیده استفاده می کند. اینها می توانند به شکل یک “قاعده سرانگشتی” (به عنوان مثال، پس انداز ۵٪ از درآمد خود برای داشتن یک دوران بازنشستگی راحت) یا فرآیندهای شناختی مانند سوگیری در دسترس بودن که ما عمدتاً از آنها بی اطلاعیم.
ریچارد تالر، که برنده جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۷ شد، نشان داده است که آگاهی مالی ما از دو جنبه تشکیل شده است: یکی آیندهگرا و منعکسکننده[۴] و دیگری تکانشی و لذتگرا[۵]. این تمایز بین یک عامل اقتصادی “پیچیده” و یک عامل “ساده لوحانه” است که ربطی به تفاوت در سطح تحصیلات یا توانی در تصمیم گیری مالی ندارد. این عامل صرفاً به ما کمک می کند تا یاد بگیریم با خودتان صادق باشیم و رابطه خود را با پول درک کنیم تا سرمایه گذاری مناسبی انجام دهیم. برای انجام این کار، مهم است که یاد بگیریم رفتار این موجود درونی ساده لوح را شناسایی کنیم، کسی که سعی می کند در هر فرصت موجود بر تصمیمات شما تأثیر بگذارد. برخی از این رفتارها را مشخص است ولی توجه داشته باشید که این فهرست به هیچ وجه کامل نیست.
مراقب توهم شهود خطاناپذیر باشید
آیا در تلاش هستید که خود را یک سرمایه گذار ساده لوح ببینید؟ این کاملا طبیعی است مانند بسیاری از فعالان اقتصادی، رفتار شما احتمالاً تحت تأثیر اعتماد بیش از حد و تمایل به بیش از حد خوش بینانه است. وقتی این ضعفهای عاطفی با هم ترکیب شوند، بدون شک بزرگترین منبع اشتباهات قضاوتی هستند که باید در هنگام تصمیمگیری برای سرمایهگذاری در نظر گرفته شوند.
ریچارد تالر در کتاب خود به نام رفتار نادرست استدلال می کند که ساده لوحی بسیار گسترده تر از آن چیزی است که به نظر می رسد. از نظر او، “بیشتر ما متوجه هستیم که مشکلات خودکنترلی داریم، اما شدت آنها را دست کم می گیریم.” مشاهدات او مبنی بر اینکه “ما در مورد سطح پیچیدگی خود ساده لوح هستیم” قابل بحث نیست.
شناخت بهتر خود و مهمتر از همه، شناسایی نقاط ضعف بالقوه شما از نظر قضاوت و سوگیری شناختی برای ایجاد تصویری بسیار واقعی تر از پروفایل سرمایه گذارتان ضروری است. تصمیمگیری برای سرمایهگذاری مالی حتی با کمک متخصصان یک تمرین پیچیده است، زیرا نه تنها به متغیرهای متعدد مرتبط با محیط اقتصادی جهانی بستگی دارد، بلکه به اینکه چه کسی هستید، وضعیت شما و اهداف شما نیز بستگی دارد.
اعتماد بیش از حد به توانایی خود برای تجزیه و تحلیل موثر این متغیرها ممکن است باعث شود که ریسک های زیادی را انجام دهید، انتخاب های نامناسب زیادی داشته باشید، نسبت به شایعات بازار واکنش بیش از حد نشان دهید و در نهایت، رفتاری معکوس و بر خلاف منافع خود نیز داشته باشید.
ویژگی اولیه سرمایه گذاران ساده لوح این است که در تصمیم گیری بیش از حد به شهود متکی هستند.
نکته کلیدی این است که شهود، به طور کلی، مبنای بسیار ضعیفی است که بر اساس آن میتوان به طور ایدهآل به چه نوع سرمایهگذاری تبدیل شد. برای کنترل شهود خود، باید تمایل خود را به خوش بین بودن بیش از حد مهار کنید و یاد بگیرید که نقاط ضعف و نیازهای بلندمدت خود را تشخیص دهید.
غلبه بر توهم خوش بینی بیش از حد
در اینجا یک تست سریع برای شما وجود دارد: آیا می گویید راننده خوبی، متوسط یا کمتر از متوسط هستید؟ احتمالاً گفته اید که بالاتر از حد متوسط هستید. در واقع ۸۰ درصد رانندگان همین را گفتند که از نظر آماری اصلا منطقی نیست. و اکنون احتمالاً به چیزی در امتداد این فکر می کنید که “این ممکن است درست باشد، اما من در واقع بالاتر از حد متوسط هستم”. صرف نظر از این که هستید یا نه، این تمرین مختصر صرفاً با هدف نشان دادن میزان اعتماد بیش از حد و خوش بینی سوگیری های شناختی رایج است.
مشکل این است که آنها بر قضاوت ما تأثیر می گذارند و اغلب ما را به این باور می رساند که ماهرتر از آنچه واقعا هستیم هستیم و کاملاً بر سرنوشت خود مسلط هستیم. به حدی که وقتی پیشبینیهای ما خیلی دور از انتظار است، آن را به گردن بدشانسی میاندازیم و نه فقدان شایستگی.
این توهمات که به صورت روزانه وجود دارند، در هنگام تصمیم گیری برای سرمایه گذاری بیشتر تشدید می شوند. ما باید بدانیم چگونه آنها را شناسایی کنیم تا به روشی منطقی تر سرمایه گذاری کنیم. چگونه می توانید از خوش بینی یا اعتماد به نفس بیش از حد اجتناب کنید که در نهایت بیش از آنچه واقعاً می خواهید ریسک کنید؟ با مجبور کردن خود به در نظر گرفتن تمام اطلاعات موجود و عدم تکیه صرف به غریزه درونی خود در یک مقطع زمانی معین.
خوشبینانی که به خود اجازه می دهند با شهود خالص هدایت شوند، تمایل دارند واقعیت های عینی را که برخلاف قضاوت شهودی آنهاست نادیده بگیرند. در نتیجه، ممکن است تصمیم بگیرند که سرمایهگذاریهایی را آغاز کنند که اگر بهترین سناریو محقق نشود، در بلندمدت مضر خواهد بود. افراد خوش بین معمولاً ظرفیت مالی خود را برای رویارویی با موقعیت های نامطلوب بیش از حد ارزیابی می کنند. در نهایت، خوشبینها تمایل تاسفباری دارند که اغلب فریب توهم خوشهبندی را میخورند و فراموش میکنند که «عملکرد گذشته تضمینی برای عملکرد آینده نیست».
فرار از توهم خوشه[۶]
آیا تا به حال خود را متقاعد کرده اید که در یک رگبار پیروزی بوده اید؟ به عنوان مثال، شما در کازینو هستید و دو بار متوالی برنده می شوید. بار سوم، به خود می گویید که در یک برد پیروز هستید، بنابراین تمام بردهای خود را بازی می کنید و همه چیز را از دست می دهید. پس از آن، خود را سرزنش میکنید و تعجب میکنید که چرا تمام بردهای قبلی خود را شرط بندی کردهاید. پاسخ این است که شما قربانی توهم خوشهبندی شدهاید، که اغلب از آن به عنوان «مغالطه دست داغ[۷]» یاد میشود. ذهن انسان به سرعت پیوندهای علّی را در توالی رویدادهای تصادفی درک می کند.
بیایید این را در دنیای سرمایه گذاری اعمال کنیم. تصور کنید که با سرمایه گذاری مقدار کمی به تنهایی درآمد کمی به دست می آورید. آیا به خود می گویید که شانس شما حفظ خواهد شد؟ اگر چنین است، قطعاً در توهم خوشهبندی گرفتار شدهاید. این به این دلیل است که ذهن انسان به سرعت پیوندهای علّی را در توالی رویدادهای تصادفی درک می کند. چرا؟ زیرا ما به سختی باور داریم که در هر توالی مطلوبی از رویدادها یک عامل علی باید نقش داشته باشد. این همان توهم است که باعث می شود معامله گران بارها و بارها به سرمایه گذاری درآمدهای خود ادامه دهند زیرا آنها در گذشته معاملات موفقی انجام داده اند.
وقتی تحت تأثیر این الگوی فکری قرار می گیرند، هم معامله گر خبره و هم سرمایه گذار معمولی ظرفیت های خود را بیش از حد ارزیابی می کنند و عنصر آماری شانس را دست کم می گیرند. در نتیجه، آنها تمایل دارند ریسک های نادرست را بپذیرند. این اشتباه قضاوت در امور مالی همه جا وجود دارد و باعث می شود سرمایه گذاران نسبت به هر اطلاعاتی که در کوتاه مدت به نفع آنها است واکنش بیش از حد نشان دهند و در نتیجه ریسک پذیری بیش از حد در بلندمدت را تشویق کنند.
افراد هرگز نباید صرفاً ریسک سرمایه گذاری را بپذیرند زیرا آنها در گذشته سرمایه گذاری های خوبی انجام داده اند و شرط بندی می کنند که شانس آنها برای همیشه باقی خواهد ماند. اگر میخواهید سرمایهگذاریهای پرریسک انجام دهید، باید بپذیرید که میزان نامشخصی از عدم اطمینان و شانس در مورد نتیجه در خطر است. اتخاذ این نگرش به تعدیل شهود کمک می کند و به شما امکان می دهد تصمیمات آگاهانه بگیرید.
پذیرش عدم قطعیت نشانه ساده لوحی نیست: برعکس، بخش اساسی یک چشم انداز سرمایه گذاری پیچیده است. آیا می دانید هری مارکویتز، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۰، چگونه تصمیم گرفت برای بازنشستگی خود سرمایه گذاری کند؟ او که یک کارگزار درجه یک بود، میدانست که آنچه برایش مهم است حفظ درآمدش برای آینده است. بنابراین او شانس و عدم اطمینان ذاتی در دنیای مالی را مورد توجه قرار داد. او به جای حدس و گمان بر اساس کارش، با خیال راحت بازی کرد و به سادگی تصمیم گرفت دارایی های خود را با اتخاذ ساده ترین قانون دنیا به محصولات مختلف اختصاص دهد: “تمام تخم مرغ های خود را در یک سبد قرار ندهید.”
دست داغ چیست؟
«دست داغ» مفهومی است که در آن افراد بر این باورند که پس از یک رشته موفقیت، یک فرد به احتمال بیشتری به موفقیت ادامه میدهد. به عنوان مثال، اگر کسی یک سکه (منصفانه) را پرتاب کند و به درستی حدس بزند که سه بار متوالی روی شیر(بجای خط) فرود میآید، میتوان گفت که آنها «دست داغ» دارند. در چنین شرایطی، یک فرد بر این باور است که احتمال حدس زدن طرف سکه در کدام سمت بعدی بیشتر از ۵۰ درصدی است که واقعاً هستند. وقتی یک سری از شکست ها وجود دارد، همان مفهوم به معنای “دست سرد” عمل می کند.
در حالی که احساس می شود دست گرم همیشه اتفاق می افتد، تحقیقات دانشگاهی نشان داده است که این پدیده کاملاً روانی است. با این حال، مطالعات جدیدتر نشان میدهد که در برخی رویدادهای ورزشی دست گرم وجود دارد.
دست داغ چگونه کار می کند
اعتقاد به دست داغ اعتقادی است که در میان بسیاری از قماربازان و سرمایه گذاران به طور یکسان مشترک است و روانشناسان معتقدند که از همان منبع، یعنی اکتشاف و شهود فرد سرچشمه می گیرد. برای مثال، دادههایی وجود دارد که نشان میدهد تصمیم یک سرمایهگذار برای خرید یا فروش یک صندوق سرمایهگذاری تا حد زیادی به سابقه مدیر صندوق بستگی دارد، حتی اگر شواهدی وجود داشته باشد که این عامل بسیار بیش از حد ارزیابی شده است. از این رو، به نظر میرسد که چنین سرمایه گذارانی بر اساس این تصمیم می گیرند که آیا آنها احساس می کنند مدیران صندوق “دست داغ” دارد یا نه. مغالطه دست داغ شرایط روانشناختی است که افراد بر این باورند که فرد بسته به عملکرد گذشته دست “داغ” یا “سرد” دارد، در حالی که این عملکرد هیچ تاثیری بر نتایج آینده ندارد.
نتیجه نهایی؟
خودمان را بر اساس فرآیندهایی که انتخاب کرده ایم باید قضاوت کنیم نه نتایج ی که به دست آمده است. ما هرگز نمی توانیم کنترل کنیم که قیمت سهام پس از انجام معامله چه می شود. تعریف یک معامله خوب به این بستگی دارد که چگونه با آنچه در کنترل ما بود اداره کرده ایم، نه آنچه خارج از کنترل ما بود.
[۱] Random Reinforcement
[۲] Naïve reinforcement learning
[۳] heuristics
[۴] future-oriented and reflective
[۵] impulsive and hedonistic
[۶] clustering illusion
[۷] hot hand fallacy