دکتر کیارش مهرانی

خرداد ۱۴۰۵-

دانلود pdf:گزارشگری مالی زبان خاموش امپراطوری سرمایه در عصر سرمایه داری

در جهان امروز، شاید هیچ زبانی به اندازه زبان حسابداری آرام، بی‌صدا و در عین حال قدرتمند نباشد. اعداد سخن نمی‌گویند، فریاد نمی‌زنند و شعار نمی‌دهند، اما می‌توانند دولت‌ها را جابه‌جا کنند، بازارها را بلرزانند و سرنوشت میلیون‌ها انسان را تغییر دهند.

نقدهای چپ‌گرایانه به  استانداردهای گزارشگری مالی بین المللی معمولاً از این پرسش آغاز می‌شوند که «استانداردهای حسابداری واقعاً در خدمت چه کسانی هستند؟» برخلاف نگاه سنتی که حسابداری را ابزاری فنی، خنثی و صرفاً برای انتقال اطلاعات مالی می‌داند، منتقدان اقتصاد سیاسی معتقدند استانداردهای IFRS بخشی از سازوکار قدرت در نظام سرمایه‌داری جهانی هستند و نقش مهمی در بازتولید منافع بازارهای مالی، سرمایه‌گذاران بزرگ و شرکت‌های فراملی دارند.

در این نگاه، IFRS تنها مجموعه‌ای از قواعد حسابداری نیست، بلکه زبانی جهانی برای سرمایه مالی است؛ زبانی که کمک می‌کند سرمایه‌گذاران بین‌المللی بتوانند شرکت‌ها را در سراسر جهان با معیارهای یکسان ارزیابی و کنترل کنند. منتقدان می‌گویند هدف پنهان این استانداردها تسهیل جریان آزاد سرمایه جهانی و تقویت منطق «مالی‌سازی اقتصاد» است؛ فرآیندی که در آن سودآوری کوتاه‌مدت و ارزش سهام بر تولید واقعی، اشتغال و توسعه اجتماعی غلبه پیدا می‌کند.

یکی از مهم‌ترین انتقادها به IFRS این است که این استانداردها بیش از اندازه «سرمایه‌محور» هستند و منافع سهامداران و بازار سرمایه را بر سایر ذی‌نفعان ترجیح می‌دهند. در چارچوب نظری IFRS، سرمایه‌گذاران و تأمین‌کنندگان سرمایه اصلی‌ترین مخاطبان صورت‌های مالی  هستند و با  ظرافتی فنی و گمراه کننده  سایر ذی نفعان نیز به عنوان مقاصد تحلیل کننده این اطلاعات معرفی می‌شوند. منتقدان چپ‌گرا معتقدند این رویکرد باعث می‌شود مسائل مهمی مانند مسائل زیر در حاشیه قرار گیرد:

  • حقوق کارگران،
  • آثار اجتماعی فعالیت شرکت‌ها،
  • نابرابری درآمد،
  • تخریب محیط‌زیست،
  • پیامدهای توسعه‌ای،

از دیدگاه اقتصاد سیاسی، IFRSبخشی از پروژه «جهانی‌سازی نئولیبرالی» محسوب می‌شود. بسیاری از پژوهشگران معتقدند نهادهای تدوین‌کننده استانداردهای بین‌المللی مانند IASB تحت نفوذ شرکت‌های حسابرسی بزرگ، بانک‌های جهانی و بازارهای مالی غربی قرار دارند. به همین دلیل، استانداردها بیشتر با نیاز اقتصادهای سرمایه‌داری پیشرفته سازگارند تا اقتصادهای درحال‌توسعه. در نتیجه، کشورهایی که IFRS را می‌پذیرند، عملاً بخشی از حاکمیت حسابداری خود را به یک نظام فراملی واگذار می‌کنند.

پریم سیکا [۱] اندیشمند رشته حسابداری هندی-بریتانیایی، یکی از صریح‌ترین و بی‌پرواترین منتقدان این نظم مالی و یکی از مشهور ترین کسانی است که به نقد استانداردهای گزارشگری مالی پرداخته و سال‌هاست هشدار می‌دهد که پشت ظاهر خشک و فنی استانداردهای مالی، نوعی معماری پنهان قدرت شکل گرفته است؛ معماری‌ای که جهان را نه بر اساس انسان، بلکه بر اساس منطق سرمایه تنظیم می‌کند. از نگاه او، استانداردهای بین‌المللی گزارشگری مالی چیزی فراتر از قواعد حسابداری‌اند. آنها زبان رسمی سرمایه‌داری جهانی هستند؛ زبانی که به شرکت‌ها می‌آموزد چگونه خود را به بازارهای مالی عرضه کنند و چگونه واقعیت اقتصادی را به شکلی قابل‌قبول برای سرمایه‌گذاران بازسازی کنند. در این جهان، آنچه اهمیت دارد نه کارخانه است، نه کارگر، نه زندگی روزمره مردم، بلکه «تصویر مالی» شرکت‌هاست؛ تصویری که باید دائماً برای بازار جذاب باقی بماند. سیکا معتقد است جهان مدرن وارد مرحله‌ای شده که در آن «حسابداری» دیگر ابزار ثبت فعالیت اقتصادی نیست، بلکه به ابزار اداره اقتصاد تبدیل شده است. شرکت‌ها امروز بیش از آنکه تولیدکننده کالا باشند، تولیدکننده روایت‌های مالی‌اند. مدیران دیگر فقط کارخانه اداره نمی‌کنند؛ آنها دائماً در حال مدیریت انتظارات بازار سرمایه‌اند. سود باید هر فصل رشد کند، ارزش سهام باید بالا بماند و ریسک باید در قالب واژه‌ها و یادداشت‌های پیچیده مالی پنهان یا کنترل شود.در چنین فضایی، استانداردهایی    مانند IFRS 12 با شعار «شفافیت» وارد میدان می‌شوند. صدها صفحه افشا، ده‌ها جدول پیچیده، ساختارهای مالکیتی تو در تو و شبکه‌ای از شرکت‌های فرعی و نهادهای ساختاریافته روی میز سرمایه‌گذاران قرار می‌گیرد. اما پرسش سیکا ساده و بی‌رحمانه است: آیا این همه اطلاعات واقعاً شفافیت ایجاد می‌کند، یا تنها نوعی مه غلیظ اطلاعاتی می‌سازد که حقیقت را پنهان‌تر می‌کند؟

او می‌گوید جهان مالی امروز گرفتار «توهم شفافیت» شده است. صورت‌های مالی هر سال حجیم‌تر می‌شوند، اما فهم اقتصاد واقعی دشوارتر می‌شود. شرکت‌ها هزاران سطر افشا ارائه می‌کنند، اما هنوز بحران‌های مالی ناگهانی رخ می‌دهد، بانک‌های بزرگ سقوط می‌کنند و سرمایه‌گذاران غافلگیر می‌شوند. به عقیده او، مشکل کمبود اطلاعات نیست؛ مشکل این است که اطلاعات در خدمت چه کسانی و با چه هدفی تولید می‌شود.

سیکا بارها به نقش غول‌های حسابرسی جهان حمله کرده است؛ شرکت‌هایی مانند PwC، Deloitte، EY و KPMG که به گفته او به «دولت‌های نامرئی سرمایه‌داری مالی» تبدیل شده‌اند. این مؤسسات نه‌تنها حسابرسی می‌کنند، بلکه در تدوین استانداردها، طراحی نظام‌های مالیاتی و شکل‌دهی سیاست‌های اقتصادی نیز نقش دارند. آنها هم‌زمان مشاور شرکت‌ها، حسابرس شرکت‌ها و گاه طراح قوانین‌اند؛ ترکیبی از قدرت که به گفته سیکا می‌تواند خطرناک‌تر از آن چیزی باشد که ظاهراً دیده می‌شود.

او بحران مالی ۲۰۰۸ را نقطه افشای بزرگ این تناقض می‌داند. همان مؤسساتی که صورت‌های مالی شرکت‌های عظیم مالی را تأیید می‌کردند، ناگهان با فروپاشی همان شرکت‌ها روبه‌رو شدند. بانک‌هایی که روی کاغذ سالم و سودآور به نظر می‌رسیدند، در عرض چند هفته به مرز نابودی رسیدند. سیکا این بحران را شکست اخلاقی و فکری نظام حسابداری مدرن می‌داند؛ نظامی که آن‌قدر درگیر مهندسی مالی و بازی با اعداد شده بود که اقتصاد واقعی را فراموش کرده بود.

در نگاه او، حسابداری مدرن نوعی «زیباشناسی سرمایه» خلق کرده است؛ هنری برای زیباتر نشان دادن واقعیت اقتصادی. شرکت‌ها یاد گرفته‌اند چگونه بدهی را پنهان کنند، چگونه ریسک را در ساختارهای پیچیده دفن کنند و چگونه با واژه‌هایی مانند «افشای کامل» اعتماد بازار را حفظ کنند. اما پشت این زبان آرام و حرفه‌ای، گاهی همان واقعیت قدیمی نابرابری، انحصار و تمرکز ثروت پنهان است.

سیکا همچنین معتقد است نظام IFRS بیش از آنکه جهانی باشد، غربی و نئولیبرالی است. بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه ناچارند استانداردهایی را اجرا کنند که بر اساس منطق بازارهای مالی لندن و نیویورک طراحی شده‌اند، نه بر اساس نیازهای اقتصادی و اجتماعی جوامع محلی. در نتیجه، شرکت‌ها برای جلب رضایت سرمایه‌گذاران بین‌المللی گزارش تهیه می‌کنند، در حالی که مسائل واقعی جامعه، از اشتغال گرفته تا عدالت اقتصادی، در حاشیه باقی می‌ماند.

در نهایت، مهم‌ترین هشدار سیکا شاید این باشد که خطر واقعی سرمایه‌داری مدرن نه در خشونت آشکار، بلکه در زبان آرام و تخصصی آن نهفته است. حسابداری با ظاهری خنثی و علمی، می‌تواند نابرابری را طبیعی جلوه دهد، بحران را پنهان کند و سلطه سرمایه مالی را عقلانی نشان دهد. اعداد ظاهراً بی‌طرف‌اند، اما همان اعداد می‌توانند تصمیم بگیرند کدام کارخانه تعطیل شود، کدام کارگر اخراج شود و کدام شرکت میلیاردها دلار سود به دست آورد.

از نگاه سیکا، مسئله اصلی این نیست که حسابداری وجود داشته باشد یا نه؛ مسئله این است که حسابداری در خدمت چه نوع جهانی قرار گرفته است. سیکا در مشهورترین مقاله خود  به بررسی بحران اقتصادی در بریتانیا می‌پردازد. وی استدلال می‌کند که رویه‌های حسابداری روزمره عمیقاً در توزیع ناعادلانه درآمد و ثروت، که یکی از دلایل اصلی بحران اقتصادی است که اقتصادهای نئولیبرال را در بر گرفته، دخیل هستند. بدون قدرت خرید کافی، خانوارهای با درآمد متوسط ​​و پایین نمی‌توانند خریدهای لازم برای احیای پایدار فعالیت اقتصادی را انجام دهند. محاسبات و گفتمان‌های حسابداری نقش عمده‌ای در تعیین دستمزدها و مالیات‌ها ایفا می‌کنند. آنها منافع سرمایه را بر نیروی کار و دولت اولویت می‌دهند و به طور سیستماتیک سهم نیروی کار از تولید ناخالص داخلی را کاهش داده‌اند. در عین حال، با وجود رشد عظیم سودآوری شرکت‌ها، سهم دولت بریتانیا از ثروت ملی به شکل درآمدهای مالیاتی نیز کاهش یافته است. استدلال می‌شود که رویه‌های حسابداری که پرداخت دستمزد به نیروی کار و پرداخت مالیات به دولت را به عنوان «هزینه» تلقی می‌کنند، نگرانی‌های سرمایه‌داری در مورد تصاحب خصوصی مازادها را تشدید می‌کنند و نقش عمده‌ای در اختصاص چنین پرداخت‌هایی به فضاهای منفی ایفا کرده‌اند. شرکت‌های حسابداری از طریق فروش طرح‌های فرار مالیاتی به شرکت‌ها و نخبگان ثروتمند، توزیع نامتوازن درآمد و ثروت را تسهیل کرده و ظرفیت دولت برای افزایش تورم اقتصادی را محدودتر کرده‌اند. در نتیجه، بار مالیاتی بر دوش افراد کم‌درآمد افزایش یافته و قدرت خرید و امکان ایجاد یک اقتصاد پایدار را از آنها سلب کرده است.

شاید زمان آن رسیده باشد که حسابداری دوباره به جایگاه اصلی خود بازگردد؛ نه صرفاً به‌عنوان زبان سرمایه، بلکه به‌عنوان زبان مسئولیت اجتماعی، عدالت اقتصادی و پاسخ‌گویی عمومی. زیرا اگر اعداد بتوانند سرنوشت ملت‌ها را تغییر دهند، آنگاه نحوه تولید، تفسیر و استفاده از این اعداد دیگر یک موضوع صرفاً حرفه‌ای نیست؛ بلکه مسئله‌ای سیاسی، اخلاقی و انسانی است.

[۱] Prem Sikka